اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

صدای تو

سیمین بهبهانی
صدای تو گرم است و مهربان، چه سحر غریبی درین صداست صدای دل مرد عاشق است ، که این همه با گوشم آشناست
صدای تو همچون شراب سرخ ، به گونهٔ زردم دوانده خون چنین که مرا مست می کنی ، نشانی ی میخانه ات کجاست ؟
به قطرهٔ شبنم نگاه کن ، نشسته به گلبرگ مخملی به مخمل آن نیمتخت سرخ ، اگر بنشانی مرا به جاست
صدای تپش های قلب من ، به گوش تو می گوید این سخن که عاشقم و درد عاشقی ، چگونه ندانی که بی دواست ؟
ز جک جک گنجشک های باغ ، تداعی صد بوسه می کنم بیا و ببین در خیال من ، چه شور و چه هنگامه یی به پاست
چه بی دل و بی دست و پا منم ، چنین که شد از دست دامنم چرا به کناری نیفکنم ، ز چهره حجابی که از حیاست
دلم همه شد آب، آب آب، که سر بگذارم به شانه ات مگر بنوازی و دل دهی ، که فاش کنم آنچه ماجراست
به زمزمه گوید زمان عمر ، که پای منه در زمین عشق به غیر هوای تو در سرم ، زمین و زمان پای در هواست