اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

گفت و گو

سیمین بهبهانی
تازگی چه خبرها ؟کهنه هم خبری نیست جز گرفتن و بستن ، کار تازه تری نیست
شور و شوق و تحرک ؟ طرفه یی که ندیدیم هر چه بود ، همان هست ، تحفهٔ دگری نیست
پیش بینی ی فردا ؟ تلخ کامی ی دیروز در مجال تصور ، شهدی وشکری نیست
کو کرامت و عصمت ، دم مزن که درین شهر غیر ناخن و دامن ، هیچ خشک و تری نیست
عصمتی به دو تا نان ؟ گر گرسنه بمانی در معامله دانی ، آنچنان ضرری نیست
شهر نکبت و خواری، بی مجامله آری جز عفونت ازین گند ، سودی و ثمری نیست
شب به روز رسد باز ؟ روز ؟ هرگز و هرگز در تلاطم ظلمت ، ساحل سحری نیست
ساز کن قوقولی قو ، کو تسلط و تاجم ؟ من کلاغم و با من ، این چنین هنری نیست
ای کلاغ بدآواز ، با شمایل ناساز گرچه آیهٔ یأسی ،در منت اثری نیست
باش تا نفس صبح ، درفساد بگیرد بیشه زار خشونت ، خالی از شرری نیست