اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

ای عشق دیر آمدی

سیمین بهبهانی
هنگام ناشناس دلی، دارم بگو ، بگو چه کنم ؟ پرهیز عاشقی نکند، پروای آبرو چه کنم ؟
این ساز پر شکایت من ، یک لحظه بی زبان نشود ای خفتگان ، درین دل شب ، با ناله های او چه کنم ؟
گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او گویم که می کشد ز کفم ، با آن ستیزه جو چه کنم ؟
گرید چنین خموش ممان ، از عمق جان برآر فغان گویم که گوش کرده گران ، بیهوده های و هو چه کنم ؟
۰۰۰ جوشیده و گذشته ز سر ،صهبای این سبو ، چه کنم ؟
معشوق کور باطن من، پروای رنجشم نکند من نرم تر ز برگ گلم ، با این درشت خو چه کنم ؟
ای عشق ، دیر آمده ای ،از فقر خویشتن خجلم در خانه نیست ما حضری، بیهوده جست و جو چه کنم ؟