اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

افسون شیطان

سیمین بهبهانی
چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزد دود بر گونه ام آرام و در دامانم آویزد؟
چرا کمتر از آن آهی که از شوق لبت هر دم درون سینه در موج غم پنهانم آویزد؟
چرا کمتر ز شیطانی، که با افسون نو هر شب به پرهیزم زند لبخند و در ایمانم آویزد؟
ترا چون چشمه می خواهم که چون گیرد در آغوشم هزار الماس زیبا بر تن عریانم آویزد
به عشقت خو چنان کردم که خواهم از خد ا هردم که سرکش تر شود این شعله و در جانم آویزد
منم آن گلبن آزرده از آسیب پاییزی که توفان جدایی در تن لرزانم آویزد
چو نیلوفر که آویزد به سروی در چمن، سیمین! کند گل نغمه های شعر و در دیوانم آویزد.