اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

کلاه نرگس

سیمین بهبهانی
مباد عمر درین آرزو تباه کنم که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم
تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم
نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ، شبی به کنج خوابگهت جست و جوی راه کنم
ز عمر ، صحبت اهل دلی ست حاصل من درین محاسبه حاشا که اشتباه کنم
به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد نیاز پیش کسی گر برم ، گناه کنم
خمیده پشت ، چو نرگس ، نمی توانم زیست درین امید که از تاج زر کلاه کنم
نخفت دیدهٔ سیمین ز تاب دوری دوست به صدق دعویش ای شب ! تو را گواه کنم