اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

شمع جمع

سیمین بهبهانی
ای نازنین ! نگاه روان پرور تو کو ؟ وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟
ای آسمان تیره که اینسان گرفته ای بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟
ای سایه گستر سر من ، ای همای عشق از پا فتاده ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟
ای دل که سوختی به بر جمع ، چون سپند مجمر تو را کجا شد و خاکستر تو کو ؟
آخر نه جایگاه سرت بود سینه ام ؟ سر بر کدام سینه نهادی سر تو کو ؟
ناز از چه کرده ای ، چو نیازت به لطف ماست ؟ آخر بگو که یار ز من بهتر تو کو
سودای عشق بود و گذشتیم ما ز جان اما گذشت این دل سوداگر تو کو ؟
صدها گره فتاده به زلف و به کار من دست گره گشای نوازشگر تو کو ؟
سیمین ! درخت عشق شدی پاک سوختی اما کسی نگفت که خاکستر تو کو ؟