اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

جای پا

سیمین بهبهانی
در پهن دشت خاطر اندوهبار من برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است
برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام بر سنگلاخ وی ره دیدار بسته است
آرام و رنگ باخته و بیکران و صاف یعنی نشان ز سردی و بی مهری ی من است
در دورگاه تار و خموش خیال من این برف سال هاست که گسترده دامن است
چندین فرو نشستگی و گودی ی عمیق در صافی ی سفید خموشی فزای اوست
می گسترم نگاه اسفبار خود بر او بر می کشم خروش که : این جای پای اوست
ای عشق تازه ، چشم امیدم به سوی توست این دشت سرد غمزده را آفتاب کن
این برف از من است ، تو این برف را بسوز ! این جای پا ازوست ، تو او را خراب کن !