اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

لبخند

سیمین بهبهانی
بر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی
خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچهٔ فریبایی
خنده نه، دعوتی ست عقل فریب بهر آغوش آرزومندی
قصهٔ محرمانه یی دارد ز خوشی های وصل و پیوندی
چون شراب خنک به جام بلور هوس انگیز و تشنگی افزاست
جام اول ز می نگشته تهی جام های دوباره باید خواست
نقش یک خواهش است و می ریزد زان لبان درشت افسون ریز
گرمی و لذتی به جان بخشد همچو خورشید نیمهٔ پاییز
پیش این خنده های مستی بخش دامن عقل می دهم از دست
چه عجیب از خطا و لغزش من ؟ مست را لغزش و خطا بایست