اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

نغمهٔ درد

سیمین بهبهانی
این منم ، ای غمگساران این منم این شرار سرد خاکستر شده ؟
این منم ای مهربانان این منم این گل پژمردهٔ پرپر شده ؟
این منم یا نغمه یی کز تار عشق جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت ؟
این منم یا نقش صدها آرزو کاین چنین گرد فراموشی گرفت ؟
خنده بودم بر لبان زندگی ناگهان در وحشتی پنهان شدم
ناز بودم در نگاه آرزو اشک خونین درد بی درمان شدم
در کف بد مست بودم جام و او بر سر سنگی شکست این جام را
چهره شد تاریخ غم، تقویم درد بس که بردم محنت ایام را
این منم ؟ نه ! من کجا و غم کجا ؟ خنده های جانفزای من چه شد ؟
از چه رو این گونه افسردم، چرا ؟ جان شادی آشنای من چه شد ؟
از چه چون لعلش به دستم بوسه داد جان دگر شیدا نشد، رسوا نشد ؟
از چه چون اشکش به پایم اوفتاد شور عشقی در دلم پیدا نشد ؟
از چه چشمم از نگاه او گریخت اشتیاق دیده را نادیده کرد ؟
از چه دل در پاسخ سرمستیش سر گرانی کرد و ناسنجیده کرد
هیچ باور می کنید ای دوستان کاین منم ، این شاخهٔ بی بر منم ؟
این منم این باغ بی روح خزان این منم این شام بی اختر منم ؟