اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

من با توام

سیمین بهبهانی
من با تو ام ای رفیق ! با تو همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ، بکش به راهم همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه ! بیشماری هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند یک جبههٔ سخت بی شکستی
زردی ؟ نه ! سفید ؟ نه ! سیه ، نه بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی من با تو ، تو با منی هماهنگ