اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

ناشناس

سیمین بهبهانی
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ بازگو ، خفته در نگاه تو چیست ؟
چیست این اشتیاق سرکش و گنگ در پس دیدهٔ سیاه تو چیست ؟
چیست این ؟ شعله یی ست گرمی بخش چیست این ؟ آتشی ست جان افروز
چیست این ، اختری ست عالمتاب چیست این ؟ اخگری ست محنت سوز
بر لبان درشت وحشی ی تو گرچه نقشی ز خنده پیدا نیست
لیک در دیدهٔ تو لبخندی ست که چو او ، هیچ خنده زیبا نیست
شوق دارد ، چو خواهش عاشق از لب یار شوخ دلبندش
شور دارد ، چو بوسهٔ مادر به رخ نازدانه فرزندش
آه ، ای ناشناس ناهمرنگ نگهی سخت آشنا داری
دل ما با هم است پیوسته گرچه منزل زما جدا داری
آه ، ای ناشناس ! می دانم که زبان مرا نمی دانی
لیک چون من که خواندم از نگهت از رخم نقش مهر می خوانی