دیوان اشعار - غزلیات

شیخ بهایی

غزل شمارهٔ ۷

شیخ بهایی
دگر از درد تنهایی، به جانم یار می باید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می باید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت گوش کردن را دل هشیار می باید
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی که می گفتم: علاج این دل بیمار می باید
بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را نمی بایست زنجیری، ولی این بار می باید