غزلیات

شاطرعباس صبوحی

تمنّا

شاطرعباس صبوحی
زلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن کاکلت بسته صف از ملک حبش لشکر چین
در ختا و ختن ای خسرو خوبان جهان چون تو شوخی نبود در همۀ چین و ماچین
لب من با لب تو نرد ببوسی میباخت لب لشکر شکنت گفت که بردی بر چین
خواستم جوهر هندو ز لبت بر چینم لب تو گفت بچین، غمزۀ تو گفت مچین
من از این چین و مچین، واله و شیدا چکنم سر زلف بت شکر شکنت برده ز چین
از گل روش صبوحی چه تمنا داری غنچه این لحظه تو از باغ وصالش برچین