غزلیات

شاطرعباس صبوحی

سرخوشم

شاطرعباس صبوحی
خوش می کشد بسوی تو این عشق سرکشم گر از جفا رقیب نسازد مشوشم
گه خال دانه می کشدم گه کمند زلف چون صید ناتوان ز جفا در کشاکشم
از آب چشم و آتش دل بی تو هر زمان گاهی در آب غوطه ور و گه در آتشم
گر صد رهم رقیب کشد از جفا هنوز من با امید وصل تو با باده سرخوشم
از سیل اشک و نالۀ غم آه دردناک سوزد درون و چهرۀ از خون منقشم
نبود متاع دیگرم اندر دیار عشق ای وای اگر مدد نکند بخت سرکشم
جانا به وری و موی عزیزت که در جهان یکدم خیال روی تو نبود فرامشم
گفتم که ناخوشم ز غم هجر و انتظار گفتا خموش باش صبوحی که من خوشم