غزلیات

شاطرعباس صبوحی

پریدن از آشیانه

شاطرعباس صبوحی
ترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم چنان شدم که به جای ترنج، دست بریدم
ز قهر تیغ کشیدی، به سوی من بدویدی ز من تو سر ببریدی، من از تو دل نبریدم
نشست یار به محفل، گذشت قافله غافل که هر چه من بدویدم، به گرد او نرسیدم
مپرس حالت مجنون ز سایه پرور شهری ز من بپرس که با سر، به کوی دوست دویدم
مرا هوای پریدن نبود از پی طوبی بهشت روی تو دیدم، از آشیانه پریدم
توئی که سوختی م از فراق و رحم نکردی منم که سوختم و ساختم، نفس نکشیدم
رموز غیب که یزدان بجبرئیل نگفتی من از گدای در کوی می فروش شنیدم
هر آنچه تخم طرب کاشتم به مزرعۀ دل ز بخت بد چو صبوحی گیاه غم درویدم