غزلیات

شاطرعباس صبوحی

اشتیاق جمال

شاطرعباس صبوحی
شبی بخواب زدم بوسه بر لبش بخیال هنوز بر لب آن شوخ می زند تبخال
ز چاک پیرهن اندام نازکش ماند چو عکس برگ گل اندر میان آب، زلال
بنوش باده که اندر طریقت عشق است چو شیر مادر، خون حرامزاده حلال
صبا ز روی تو گیرم نقاب بردارد که راست تاب تماشایت ای بدیع جمال
دو ابروان کمانش بدیدم و گفتم یقین که اول ماه و عیان شدست هلال
نمود تا که بمن رخ ز خویشتن رفتم نبود صبر چنینم باشتیاق جمال
اگر ببزم صبوحی شبی رسد قدمش نثار مقدم او جان دهیم مالامال