غزلیات

شاطرعباس صبوحی

سفر با او

شاطرعباس صبوحی
بی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟ بی بربط و طنبور و دف و نی، چه توان کرد؟
سر کرد قدم در طلب او به ره عشق این مرحله را گر نکنم طی، چه توان کرد؟
بردار یکی توشه که هنگام عزیمت با داشتن جام جم و کی، چه توان کرد؟
امروز که از حاصل عشقت نزدم دم فردا بتو گوید که کجا؟ هی! چه توان کرد؟
ای نخل خرامان برسی در ثمر آئی باشد که بیاید ز قفا دی، چه توان کرد؟
با آن بت طناز در این شهر صبوحی تا آنکه نسازی سفر از ری، چه توان کرد؟