غزلیات

شاطرعباس صبوحی

آتشی در خرمن

شاطرعباس صبوحی
عشق آمد و امن جانم گرفت شحنۀ شوقم گریبانم گرفت
عشوه ای فرمود چشم کافرش زاهد دین گشت و ایمانم گرفت
رشته ای در کف ز زلف سر کشش گرچه مشکل آمد آسانم گرفت
آفتابی گشت تابان در مهش تحت و فوق و کاخ و ایمانم گرفت
از شراره آه و برق سینه سوز آتشی در خرمن جانم گرفت
بس ز گلها بی وفائی دیده ام خیمۀ گل از گلستانم گرفت
چون صبوحی عاقبت لعل لبت در میان آب حیوانم گرفت