غزلیات

شاطرعباس صبوحی

چشم نرگس

شاطرعباس صبوحی
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت
بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت
خواست نرگس که به چشم تو کند همچشمی نتوانست، سر افکنده و بیمار برفت
مگر از روی تو، بلبل سخنی گفت به گل که بزد چاک گریبان و، ز گلزار برفت؟
چهره زرد من، از هجر رخت گلگون شد بسکه خون دلم از دیده به رخسار برفت