غزلیات

شاطرعباس صبوحی

اشک بیقراری

شاطرعباس صبوحی
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست غریب کشور حسنیم روزگاری هست
ز شوخ چشمی و طنازی و جفا جوئی به دامن مژه ام اشک بیقراری هست
شکست خار کهن آشیان گلزارم همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست
ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست
شب وصال صبوحی ز بخت تیرۀ خویش خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست