گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۴۷ - مزد شبانی

شهریار
خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی
چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت کزان کرانه بهاری گذشت یا که خزانی
وداع یار بیاد آر و اشک حسرت عاشق چو میرسی به لب چشمه ای و آب روانی
دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی
به صحت و به امان زنده اند مردم دنیا منم که زنده ام اما نه صحتی نه امانی
شعیب جلوه سینا جهیز دختر خود کرد خدا چه اجرت و مزدی که می دهد به شبانی
چه دلبخواه به غیر از تو باشد از توندانم که آنچه فوق دل و دلبخواه ماست تو آنی
تو شهریار نبودی حریف عهد امانت ولی به مغز سبک می کشی چه بار گرانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی درونیاتِ شاعری است که در میانه‌ی پیری و فرسودگیِ جسم، با تضادی تلخ میانِ آنچه در سر داشته و آنچه اکنون به دست آورده، دست‌به‌گریبان است. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از تنهایی، ریاضتِ ناخواسته و دردی‌ست که گویی از مرزهای جسمِ شاعر عبور کرده و به جانش نفوذ کرده است. شاعر در این اثر، گویی خود را در جایگاهِ ناظری می‌بیند که از میانِ خستگی‌هایِ دنیوی، به تماشایِ پیوندِ میانِ عشق و هستی نشسته است.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر با استفاده از تلمیحاتِ داستانی و اشاراتِ عرفانی، سعی در تبیینِ جایگاهِ رنجِ خویش دارد. او با نوعی نگاهِ انتقادی به خود، از ناتوانی‌اش در بر دوش کشیدنِ بارهای سنگینِ زندگی و عشق سخن می‌گوید و در نهایت، محبوب را به مثابه‌یِ یگانه‌ هدفی می‌بیند که تمامِ خواسته‌هایِ او را در خود هضم کرده است؛ گویی که پیری و رنج، بهانه‌ای برای بازگشت به آن حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی

پیری و کهنسالی اگر با حفظِ شور و شوقِ جوانی همراه بود، دلپذیر و دوست‌داشتنی می‌نمود؛ اما افسوس که به دلیل بداقبالیِ من، هم توانِ جسمی‌ام را از دست داده‌ام و هم شادابیِ روح و جانم را.

نکته ادبی: واژه «خوشست» در اینجا به معنای دلپذیر است و در تقابل با «بداقبالی» قرار گرفته است.

چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت کزان کرانه بهاری گذشت یا که خزانی

برای کسی مانند من که در انزوایِ گوشه‌نشینی و ریاضتِ تنهایی فرو رفته است، هیچ تفاوتی نمی‌کند که فصلِ بهار است یا خزان؛ چرا که این تغییراتِ بیرونی اثری بر دلِ دردمندِ من ندارد.

نکته ادبی: کنج ریاضت، استعاره از انزوا و گوشه‌گیری برای پالایش روح است.

وداع یار بیاد آر و اشک حسرت عاشق چو میرسی به لب چشمه ای و آب روانی

هرگاه به کنارِ چشمه‌ای با آبِ روان می‌رسی، به یادِ لحظه‌ی وداعِ عاشق با معشوق و اشک‌هایِ حسرت‌آلودِ او بیفت و از آن عبرت بگیر.

نکته ادبی: آب روان در ادبیات نماد گذران عمر و ناپایداری است که با اشکِ عاشق قرینه شده است.

دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی

شاید غنچه که دهانی کوچک و بسته دارد، بتواند با زبانِ اشاره، رازِ دلتنگیِ مرا به تو که خود نیز دهانی کوچک و زیبا داری، بازگو کند.

نکته ادبی: تشبیه دهان غنچه به دهان معشوق، از کلیشه‌های زیبایی‌شناسانه برای وصف معشوق است.

به صحت و به امان زنده اند مردم دنیا منم که زنده ام اما نه صحتی نه امانی

مردمانِ دنیا با تکیه بر سلامتی و امنیتِ خاطر زندگی می‌کنند، اما من کسی هستم که زنده‌ام اما نه از سلامتِ جسم بهره‌ای دارم و نه از آرامشِ خاطر نصیبی.

نکته ادبی: این بیت تقابل میانِ زیستنِ عادی و زیستنِ دردمندانه را نشان می‌دهد.

شعیب جلوه سینا جهیز دختر خود کرد خدا چه اجرت و مزدی که می دهد به شبانی

حضرت شعیب (ع)، دخترِ خویش را به عنوانِ پاداش و جهیزیه به عقدِ حضرت موسی (ع) درآورد؛ شگفتا که خداوند چه مزد و پاداشِ عظیمی به کسی می‌بخشد که کارِ چوپانیِ (هدایتِ) خلق را بر عهده می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی حضرت موسی و شعیب. چوپانی در اینجا استعاره از مسئولیتِ معنوی است.

چه دلبخواه به غیر از تو باشد از توندانم که آنچه فوق دل و دلبخواه ماست تو آنی

من هیچ مطلوب و آرزویی فراتر از تو نمی‌شناسم، چرا که تو همان حقیقتی هستی که از تمامیِ خواسته‌ها و آرزوهایِ قلبیِ من فراتر است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ متعالیِ معشوق که فراتر از ادراکِ عادیِ عاشق است.

تو شهریار نبودی حریف عهد امانت ولی به مغز سبک می کشی چه بار گرانی

ای شهریار! تو که توانِ تحملِ بارِ امانتِ الهی را نداشتی، چرا با این ذهنِ ساده و بی‌تجربه، چنین بارِ سنگینِ عشق و رنجی را بر دوش می‌کشی؟

نکته ادبی: اشاره به «امانت» در آیه ۷۲ سوره احزاب. «مغز سبک» کنایه از ناتوانیِ عقلِ عاشق در برابرِ عظمتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد جوانی و پیری / بهار و خزان / سلامت و بیماری

شاعر با کنار هم قرار دادنِ متضادها، آشفتگیِ درونی و ناپایداریِ زندگی را برجسته کرده است.

تلمیح شعیب، موسی و امانت

اشاره به داستان‌های مذهبی برای عمق بخشیدن به محتوای کلام و تبیینِ جایگاهِ رنج.

استعاره کنج ریاضت / آبِ روان

استفاده از تصاویرِ طبیعی برای نشان دادن وضعیتِ روحیِ شاعر و گذرا بودنِ عمر.

تشبیه دهان غنچه

مانند کردنِ دهانِ بسته و کوچکِ غنچه به دهانِ معشوق برای بیانِ رازی که بر زبان نمی‌آید.