گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۳۵ - دیوانه و پری

شهریار
آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه سری
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت اینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه که من ایمن نیم از فتنه دور قمری
منش آموختم آئین محبت لیکن او شد استاد دل آزاری و بیدادگری
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ فضای حزن‌آلود و حسرت‌بارِ شاعری است که در بندِ دلبستگی‌های نافرجام گرفتار شده و با زبانی عاطفی، از فراق و بی‌وفایی محبوب سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی شعر، بیان اندوهِ ناشی از گذشتِ بی‌ثمرِ عمر و رویگردانی معشوقی است که خود را در مکتبِ عشقِ شاعر، به استادیِ بی‌رحمی رسانده است.

فضای شعر سرشار از تصویرسازی‌های کلاسیک فارسی همچون قفس، مرغ گرفتار، سرو آزاد و ماه است که در کنارِ حسِ تضادِ درونی شاعر، ترکیبی از یأس و افتخارِ دردمندانه را به تصویر می‌کشد. شاعر در پایان، با نگاهی به کارنامه‌ی عمرِ خویش، از این تجربه‌یِ تلخِ دلدادگی، تصویری از یکِ «تنهاییِ شکوهمند» ارائه می‌دهد.

معنای روان

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

آن یار که همچون کبوتری بود، از لب بامِ وفای من پر کشید و رفت؛ درست مانندِ خیالی که از مقابل چشمانِ من، چون پری ناپدید شد.

نکته ادبی: کارگه دیده استعاره از چشم یا مجرای بینایی است که در آن تصویرِ محبوب نقش می‌بندد.

باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه سری

دوباره قصد دارم در خواب، چهره و زلفِ پری‌مانندِ آن یار را ببینم؛ چرا که بعد از این، چاره‌ای جز این ندارم که به دامانِ دیوانگی و شوریدگی پناه ببرم.

نکته ادبی: دیوانه‌سری به معنایِ سر سپردن به وادیِ جنون و ترکِ عقل و تدبیر است.

منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری

من همان پرنده اسیرم که در گوشه قفس افتاده‌ام و در فصلِ شکوفایی و بهار، از حسرتِ نداشتنِ بال و پر برای پرواز، می‌سوزم.

نکته ادبی: فصلِ گل نماد جوانی و موسمِ شادی است که در تقابل با قفس (اسارت و پیری) قرار دارد.

خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت اینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری

افسوس که متوجه نشدم حاصلِ عمرم چه شد؛ دریغا که تمامِ این سال‌ها به بی‌خبری و بدونِ دستاوردی مفید سپری گشت.

نکته ادبی: آوخ یک شبه‌جمله کهن و ادبی برای ابراز دریغ و افسوس است.

دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری

دیشب آشوبِ دلِ سوخته‌ام مرا بی‌خود و مدهوش کرده بود، تا اینکه با صدایِ نغمه‌خوانیِ مرغِ سحر به خود آمدم و هشیار شدم.

نکته ادبی: مرغ سحری نمادِ بیداری، آگاهی و نویدِ پایانِ شبِ تارِ هجران است.

باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه که من ایمن نیم از فتنه دور قمری

ای ماهِ من، بمان تا همچون هاله گردِ تو بگردم؛ چرا که من از بلاها و حوادثِ روزگار در امان نیستم و حضورِ تو تنها پناهِ من است.

نکته ادبی: قمری در اینجا علاوه بر معنای پرنده، به معنایِ گردشِ قمر و تغییراتِ زمانه نیز اشاره‌ای ایهامی دارد.

منش آموختم آئین محبت لیکن او شد استاد دل آزاری و بیدادگری

من خودم آیینِ عشق‌ورزی و وفاداری را به او آموختم، اما او در درسِ بی‌مهری و ستمگری، استاد شد و از من پیشی گرفت.

نکته ادبی: تضادِ طنزآمیز بینِ آموزگارِ عشق و دانش‌آموزِ جفاپیشه، محورِ اصلیِ این بیت است.

سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری

من همچون سروی آزاده‌ام که سرم را بلند و رو به آسمان گرفته‌ام؛ نگاه کن که چه بی‌‌ثمرم، اما در همین بی‌ثمریِ من نیز ثمری نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس یا متناقض‌نما؛ آزادگیِ سرو در نداشتنِ بارِ میوه است که باعثِ بلندی و سربلندی اوست.

شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری

ای شهریار، غیر از آن ماهی که از من رو برگردانده و از من دور شده است، هرگز چنین پری‌چهره‌ای را ندیده‌ام که این‌قدر در کارِ دیوانه‌کردنِ من، استاد و بی‌رحم باشد.

نکته ادبی: پری در ادبیاتِ کلاسیک استعاره از معشوقی زیبا و در عین حال گریزپاست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه هاله صفت

شاعر خود را در مقامِ عاشقی که گردِ معشوق می‌گردد، به هاله ماه تشبیه کرده است.

استعاره مرغ گرفتار

اشاره به عاشق که در بندِ تعلقات و عشقِ معشوق اسیر شده است.

متناقض‌نما (پارادوکس) ثمر دارد از این بی‌ثمری

تضادِ ظریف میانِ بی‌حاصلیِ مادی و حاصلیِ معنوی (آزادگی و عزت نفس).

ایهام قمری

اشاره به پرنده قمری و همچنین گردون و گردشِ ماه و ایام.