گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۳۳ - با روح صبا

شهریار
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی
تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر یکی از درخشان‌ترین و سوزناک‌ترین سوگ‌نامه‌های ادبیات معاصر فارسی است که شاعر در آن داغ سنگین فراق یار دیرین خود را با زبانی سرشار از حیرت، غم و لطافت بیان می‌کند. فضای کلی شعر، تضاد میان شور و شرار زندگیِ گذشته و سکوت و سردیِ مرگبارِ مزار است که شاعر را در بهتی عمیق فرو برده است.

شاعر در این ابیات با بهره‌گیری از نمادهای اسطوره‌ای و آسمانی، جایگاه معشوق را تا حد ستاره‌ای در افلاک بالا می‌برد و پیوند خود با او را فراتر از حدود مادی می‌داند. درونمایه اصلی، تلاش برای درک ناگهانیِ کوچ ابدی کسی است که تمام هستی شاعر به او وابسته بود و اکنون تنها خاطره‌ای خونین و رنگین از او باقی مانده است.

معنای روان

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی

ای صبا، چه رازی با تو در میان گذاشتند که این‌گونه خاموش و ساکت شدی؟ چه شرابِ عشق و بی‌خودی‌ای به تو نوشاندند که این‌چنین مدهوش و از خود بی‌خبر گشتی؟

نکته ادبی: صبا در اینجا ایهام دارد؛ هم اشاره به نام همسر شاعر و هم باد صبا که پیام‌رسان است.

تو که آتشکده عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

تو که خود سرچشمه و آتشکده‌ای از عشق و محبت بودی، چه مصیبتی بر تو وارد شد که اکنون به خاکستری سرد و خاموش تبدیل گشتی؟

نکته ادبی: آتشکده استعاره از وجود گرم و پرشور معشوق است که در تضاد با خاکستر قرار گرفته است.

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی

با چه دستانی آن سازِ شبانگاهی را نواختی که خودت از شدت لطافت و تأثیر آن، از خود بی‌خود شدی و هوش از سرت رفت؟

نکته ادبی: اشاره به نوازندگی و هنر که نمادی از لطافت روح معشوق است.

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

تو که خود هزاران نغمه و سخن بر لب داشتی و همه گوش‌ها مشتاق شنیدن کلامت بودند، چه دیدی یا شنیدی که لب از سخن بستی و خودت سراپا گوش و سکوت شدی؟

نکته ادبی: صنعت تضاد میان زبان و گوش و تقابل سخن گفتن با سکوت مرگ.

خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی

اگرچه مردمِ دنیا وفادار نیستند، اما ای گل من، هرگز گمان مبر که تو را فراموش کرده‌ام و از یاد برده‌ام.

نکته ادبی: خطاب به معشوق در بستر مرگ، تأکید بر جاودانگی یاد او در ذهن شاعر.

تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی

تا ابد خاطر و یاد ما از داغ تو خونی و رنگین است؛ تو نیز با این مرگ مظلومانه، با خون سیاوش (قهرمان اسطوره‌ای) درآمیختی و جاودان شدی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان سیاوش و خونخواهی و پاکی او که نماد مظلومیت است.

ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی

تنِ تو زمانی به پیراهنِ نازک و لطیفش می‌بالید و ناز می‌کرد، ای نازنین، چه شد که اکنون کفن‌پیچ شده‌ای؟

نکته ادبی: تضاد شدید میان پیراهنِ نازک (نماد زندگی و زیبایی) و کفن (نماد مرگ).

چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی

ای کسی که رشکِ فرشتگانی، تو اکنون نوازنده‌یِ معبدِ آسمانی شده‌ای و با ستاره ناهید در افلاک هم‌نشین گشته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به ناهید (زهره) که در ادبیات فارسی نماد موسیقی و زیبایی است.

شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی

تو که روشنایی‌بخشِ شب‌های سیاه ما بودی و با لبخند زندگی می‌کردی، اکنون با نسیمِ سحرگاهان هم‌آغوش شده‌ای.

نکته ادبی: استعاره از شمع برای نشان دادن نقشِ معشوق در زندگی شاعر.

شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی

آیا در شبِ گذشته حوری بهشتی به بالینت آمد که این‌گونه شیفته‌یِ زلف و چهره‌یِ او شدی و رخت از این جهان بستی؟

نکته ادبی: استفاده از افسانه‌پردازی برای توصیف مرگِ ناگهانی و آرام.

باز در خواب شب دوش ترا می دیدم وای بر من که توام خواب شب دوش شدی

دیشب باز تو را در خواب دیدم؛ افسوس که کار به جایی رسیده است که تو دیگر تنها در خوابِ شبِ من جای داری.

نکته ادبی: تعبیرِ حسرت‌بارِ دوری و تبدیلِ واقعیت به خیال.

ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی

ای مزاری که صبا در زیر سنگ‌هایت خفته است، چه گنجینه‌ای از اسرارِ الهی را در دل خود پنهان کرده‌ای؟

نکته ادبی: تشبیه مزار به صندوقچه یا سرپوشی برای اسرار الهی.

ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت آتشی بود در این سینه که در جوش شدی

ای اشکِ چشمانم، این همه سرازیر شدنِ تو بی‌دلیل نیست؛ آتشی در این سینه شعله‌ور بود که تو را به جوش و خروش واداشته است.

نکته ادبی: استعاره از جوششِ اشک به دلیلِ آتشِ درونِ سینه.

شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی

ای شهریار، تشنگیِ دوری از آن چشمه‌یِ پرنوش (معشوق) همچون نیشی بر جگر می‌زند؛ چرا از آن سرچشمه‌یِ حیات دور افتاده‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از تخلص (شهریار) و استعاره از معشوق به عنوانِ چشمه‌یِ حیات.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خون سیاوش

اشاره به اسطوره سیاوش که نماد پاکی، معصومیت و مظلومیت است.

مراعات نظیر شمع، شب، سحر

ارتباط معنایی میان عناصر روشنایی و تاریکی برای فضاسازی سوگ.

تشبیه گل من

تشبیه معشوق به گل برای بیان لطافت و زیبایی او.

تضاد لبخند زنان / کفن پوش

تقابل میان نشاط زندگی و سردی مرگ که بر عمق فاجعه می‌افزاید.

ایهام صبا

اشاره همزمان به نام معشوق و باد صبا که پیام‌رسان است.