گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۳۰ - مرغ بهشتی

شهریار
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری است از دیدار کوتاهی که اثری ابدی در روح شاعر بر جای نهاده است. فضای کلی اثر سرشار از حسرت، ستایش و نوعی تسلیم در برابر سرنوشتی است که عشق برای عاشق رقم زده است.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و پیوند میان تضادهای درونیِ جایگاه محبوب (پادشاهی) و عاشق (درویشی)، این جداییِ دردناک را با شکوهِ شهرتِ ادبی در دوران پیری پیوند می‌زند و به آن رنگ و بویی از پذیرشِ سرنوشتِ عاشقانه می‌بخشد.

معنای روان

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی

ای محبوب که همچون بیدارانِ سحر به دیدار من آمدی، شبی را با من به صبح رساندی و سپس در سپیده‌دم، همانند خورشید که از آشیانه خود طلوع می‌کند و می‌رود، از کنار من سفر کردی.

نکته ادبی: ترکیب سحرکردی در مصراع اول به معنای سپری کردن شب تا صبح است و در مصراع دوم سفرکردی اشاره به حرکتِ زودگذرِ خورشید دارد.

هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی

هنوز هم در خلوتگاه من، عطر خوشِ آن شبِ وفاداری باقی است؛ چرا که تو همچون شمعی خوشبو، آن شب را در کنار من روشن کردی و فضا را عطرآگین ساختی.

نکته ادبی: شبستان به معنای خلوتگاه و محل استراحت است و عبیر نوعی ماده خوشبو که در متون کلاسیک نمادِ خوش‌بویی و حضور محبوب است.

صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی

بسیار لطف کردی و منِ درویش‌مسلک، جانم را فدای خاک قدم‌هایت می‌کنم که با وجود پادشاهی و بزرگواری‌ات، با منِ ناچیز هم‌نشین شدی و سازگاری کردی.

نکته ادبی: شاهی محتشم در برابر درویش، کنایه از تضاد طبقاتی و عرفانی میان عاشق و معشوق است.

چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی

مانند دو پرنده زیبا و مهربان، در کنار هم بودیم؛ اما دریغ که تو همچون همایِ سعادت پر کشیدی و رفتی و مرا بدون توانِ پرواز و بی‌بال و پر تنها گذاشتی.

نکته ادبی: همای پرنده‌ای اساطیری در ادب فارسی است که نماد سعادت و بزرگی است.

مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی

مگر اینکه دوباره با گوشه چشمی به من نگاه کنی یا طرحی نو دراندازی که حال مرا دگرگون کنی؛ چرا که همان یک نگاه اول تو، تمام بنیاد هستی و آرامش مرا ویران کرد.

نکته ادبی: بنیاد زیر و زبر کردن کنایه از فروپاشیِ نظمِ زندگی و آرامشِ روانی عاشق است.

به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی

به یاد چشمان زیبای تو، انیس و هم‌نشین من گل‌های لاله وحشی در کوهسار شده است؛ ای غزالِ من، تو مرا با رفتنت آواره کوه و بیابان کردی.

نکته ادبی: غزال در متون کهن نماد زیبایی و گریزپایی محبوب است.

به گردشهای چشم آسمانی از همان اول مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی

از همان ابتدا با گردش چشمان آسمانی و زیبایت، مرا از تمام رنج‌ها، شگفتی‌ها و سرگشتگی‌های دنیای عشق آگاه کردی.

نکته ادبی: آفاق‌گردی به معنای سفر در جهان و دیدنِ بالا و پایین‌های روزگار است.

به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی

اکنون به خاطر شعرهای من، در سرتاسر جهان سخن از من است؛ چه زیباست که تو در دوران پیری، نام مرا به عشق و شیدایی شهره عالم کردی.

نکته ادبی: سمر شدن به معنای زبان‌زدِ عام و خاص شدن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع عبیرآگین

تشبیه محبوب به شمع برای القای حس روشنایی و عطرآگین کردن مجلسِ انس.

استعاره همای من

اشاره به محبوب که دست‌نیافتنی، بلندمرتبه و باشکوه است.

تضاد (طباق) شاهی و درویشی

تضاد میان جایگاه اجتماعی محبوب و شاعر برای نشان دادن تواضعِ محبوب و کوچکیِ عاشق.

ایهام سحر

بازی با واژه سحر به معنای پایان شب و همچنین سحر و جادو که در چشمان محبوب مستتر است.