گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۲۸ - وای وای من

شهریار
هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای
دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای
در دامنت گریستن سازم آرزوست تا سرکنم نوای دل بی نوای وای
سوز دلم حکایت ساز تو می کند لب بر لبم بنه که برآرم چو نای وای
آخر سزای خدمت دیرین من حبیب این شد که بشنوم سخن ناسزای وای
جز نیک و بد به جای نماند چه می کنی نه عشق من نه حسن تو ماند به جای وای
ای کاش وای وای منش مهربان کند گر مهربان نشد چکنم ای خدای وای
من شهریار کشورعشقم گدای تو ای پادشاه حسن مرنجان گدای وای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی آکنده از غم و شکوه، شرح حال عاشقی است که از بی‌مهری یار و جفای روزگار به تنگ آمده است. شاعر در این ابیات، پیوند میان دردهای شخصی و گذراییِ جهان را به تصویر می‌کشد و با استمداد از واژگانِ پرسوز، عجز و نیاز خود را در برابر محبوب به نمایش می‌گذارد.

درونمایه اصلی شعر، گله‌مندی از سردیِ یار و بی‌وفاییِ دنیاست؛ اما در نهایت، شاعر با نوعی نگاه فلسفی و گذرا، به ناپایداریِ حسن و عشق اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به حرمتِ سالیانِ دوستی، با دلِ شکسته او مدارا کند.

معنای روان

هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای

روزگار پیوسته مرا همچون توپی به بازی گرفته و به هر سو پرتاب می‌کند؛ گویی کسی نیست که به حال و روزِ گریه و زاریِ من، همچون کودکی که از سرِ نادانی می‌گرید، توجهی کند.

نکته ادبی: تشبیه توپ در اینجا نمادِ بی‌ارادگی و سرگردانی انسان در برابر تقدیر و چرخ روزگار است.

دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای

ما سالیان درازی بود که با هم آشنا بودیم و انس داشتیم، اما چه سود که اکنون میان ما جدایی افتاده است. ای محبوب که دیر با من خو گرفتی، چرا اکنون با من این‌گونه بیگانه و غریبه شدی؟

نکته ادبی: دیرآشنا به معنای کسی است که به سختی و در گذر زمان با دیگران انس و الفت پیدا می‌کند.

در دامنت گریستن سازم آرزوست تا سرکنم نوای دل بی نوای وای

آرزو دارم که در آغوش تو به گریه بنشینم تا بتوانم ناله و اندوهِ دلِ بی‌نوا و درمانده‌ام را با تو در میان بگذارم.

نکته ادبی: گریستن در دامن کنایه از طلب پناه، آرامش و جستنِ همدلی از سوی محبوب است.

سوز دلم حکایت ساز تو می کند لب بر لبم بنه که برآرم چو نای وای

سوز و گدازِ درونیِ من، بازگوکننده حکایتِ عشقِ توست؛ حال که چنین است، لب بر لبم بگذار تا همچون نای که از درونِ خالی‌اش آواز برمی‌آید، من نیز دردِ دلم را با فریاد بازگو کنم.

نکته ادبی: تشبیه ناله عاشق به نوای نی؛ نی در ادبیات فارسی نمادِ وجودی است که از دوریِ اصلِ خود می‌نالد.

آخر سزای خدمت دیرین من حبیب این شد که بشنوم سخن ناسزای وای

ای محبوب، آیا سزای آن همه سال خدمت و وفاداریِ من این است که اکنون از تو سخنان تلخ و ناشایست بشنوم؟

نکته ادبی: سخن ناسزا به معنای کلامی است که با شأنِ رابطه عاشقانه در تضاد است و باعث رنجش خاطر می‌شود.

جز نیک و بد به جای نماند چه می کنی نه عشق من نه حسن تو ماند به جای وای

بی‌فایده است که به دنبالِ چیزی جز نیکی یا بدی باشی؛ چرا که هیچ‌کدام نمی‌ماند. نه عشقِ من ماندگار است و نه زیباییِ تو، پس چرا این‌گونه با هم رفتار می‌کنیم؟

نکته ادبی: اشاره به دیدگاهِ زهدآمیز و فلسفی درباره فناپذیریِ همه چیز در جهان و ناپایداریِ عواطف و زیبایی‌های ظاهری.

ای کاش وای وای منش مهربان کند گر مهربان نشد چکنم ای خدای وای

امیدوارم که این ناله‌ها و فغان‌های مداومِ من، دلِ او را نرم و مهربان کند؛ و اگر با این همه باز هم مهربان نشد، دیگر نمی‌دانم جز پناه بردن به خدا چه باید کرد.

نکته ادبی: تضرع و استیصال شاعر در این بیت به اوج می‌رسد و مخاطبِ اصلی از معشوق به سوی پروردگار تغییر جهت می‌دهد.

من شهریار کشورعشقم گدای تو ای پادشاه حسن مرنجان گدای وای

من که در قلمروِ عشق، شهریاری می‌کنم و پادشاهم، در برابرِ تو خود را گدایی بیش نمی‌دانم. ای که در زیبایی پادشاهی، با این گدایِ عاشق این‌چنین ناسازگار نباش.

نکته ادبی: تضادِ میان شهریاریِ شاعر در دنیایِ عشق و گداییِ او در درگاهِ محبوب، نشان‌دهنده جایگاهِ برترِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو توپ

تشبیه سرنوشت به توپی که زیر پای زمانه لگد می‌خورد و پرتاب می‌شود.

تشبیه چو نای

تشبیه ناله عاشق به نوای نی که از سرِ درد و تهی‌دستی بلند می‌شود.

استعاره پادشاه حسن

معشوق به پادشاهی تشبیه شده که بر تختِ زیبایی تکیه زده و فرمانروایی می‌کند.

تضاد شهریار و گدا

شاعر خود را در یک بیت هم پادشاهِ کشورِ عشق و هم گدایِ کویِ یار می‌نامد تا عمقِ ارادت خود را نشان دهد.