گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۲۷ - شاهد گمراه

شهریار
راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای مگر ای شاهد گمراه به راه آمده ای
باری این موی سپیدم نگر ای چشم سیاه گر بپرسیدن این بخت سیاه آمده ای
کشته چاه غمت را نفسی هست هنوز حذر ای آینه در معرض آه آمده ای
از در کاخ ستم تا به سر کوی وفا خاکپای تو شوم کاین همه راه آمده ای
چه کنی با من و با کلبه درویشی من تو که مهمان سراپرده شاه آمده ای
می تپد دل به برم با همه شیر دلی که چو آهوی حرم شیرنگاه آمده ای
آسمان را ز سر افتاد کلاه خورشید به سلام تو که خورشید کلاه آمده ای
شهریارا حرم عشق مبارک بادت که در این سایه دولت به پناه آمده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین آثار شهریار است که در آن، شاعر با لحنی آمیخته به حیرت و ستایش، از ورود غیرمنتظره‌ی محبوب به زندگی ساده و درویشانه‌ی خود سخن می‌گوید. او با تضاد میان شکوهِ محبوب و فروتنیِ خویش، فضای احساسی ویژه‌ای می‌آفریند که نشان‌دهنده تفاوت ساحت وجودی عاشق و معشوق است.

مضمون اصلی شعر، پیوند میان ساحت‌های متفاوت وجودی (عاشقِ درویش‌مسلک و معشوقِ بلندمرتبه) است که در نهایت با رسیدن به حریم عشق، به آرامش می‌رسد. شاعر در این مسیر، زیبایی محبوب را به مظاهر طبیعت مانند ماه و خورشید پیوند می‌زند تا عظمت این دیدار را بیش از پیش نمایان سازد.

معنای روان

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای مگر ای شاهد گمراه به راه آمده ای

تو که چهره‌ای چون ماه داری، چرا راهت را گم کرده‌ای؟ آیا تو همان محبوبِ گریزان و زیبارویی هستی که اکنون راه را یافته و به نزد منِ افتاده بازگشته‌ای؟

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای محبوب و زیباروی است و گمراهی در اینجا به معنای دوری از کوی عاشق است.

باری این موی سپیدم نگر ای چشم سیاه گر بپرسیدن این بخت سیاه آمده ای

ای محبوب سیه‌چشم، اگر برای پرس‌وجو از حالِ منِ تیره‌بخت آمده‌ای، لااقل نگاهی به موهای سپید من بینداز تا بدانی که این‌همه مدت در انتظار تو پیر شده‌ام.

نکته ادبی: بخت سیاه کنایه از تیره‎‌روزی و بدشانسی است.

کشته چاه غمت را نفسی هست هنوز حذر ای آینه در معرض آه آمده ای

کسی که به خاطر عشق تو نابود شده و در چاه غم تو افتاده، هنوز نیم‌جانی در بدن دارد. ای محبوب که مانند آینه درخشانی، مراقب باش که روبروی آهم نایستی، چرا که آه سوزان من ممکن است تو را که مانند آینه ظریفی، بشکند.

نکته ادبی: آینه استعاره از چهره محبوب است که لطیف و شکننده است و در معرض آه قرار گرفتن نشانه خطر است.

از در کاخ ستم تا به سر کوی وفا خاکپای تو شوم کاین همه راه آمده ای

تو که از کاخ‌های پر از ظلم و ستم به سوی محله‌ی وفاداری و عشق من آمده‌ای، چنان عزیز هستی که حاضرم خاک زیر پای تو شوم تا خستگی این راه طولانی از تنت بیرون برود.

نکته ادبی: کاخ ستم در برابر کوی وفا تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

چه کنی با من و با کلبه درویشی من تو که مهمان سراپرده شاه آمده ای

تو که همیشه مهمان کاخ‌های باشکوه بوده‌ای، در این خانه فقیرانه و کلبه درویشی من چه می‌کنی؟ چطور این محیط ساده را تاب می‌آوری؟

نکته ادبی: سراپرده به معنای خیمه و کاخ بزرگ پادشاهی است.

می تپد دل به برم با همه شیر دلی که چو آهوی حرم شیرنگاه آمده ای

با وجود اینکه دلی شیروار و شجاع دارم، اما وقتی تو را می‌بینم که با نگاهی نافذ و شیرمانند، همچون آهویی خرامان به سراغم آمده‌ای، دلم از هیبت و زیبایی تو می‌تپد.

نکته ادبی: شیرنگاه مرکب از شیر به معنای قدرت و نگاه، به معنای نگاهی با ابهت و نافذ است.

آسمان را ز سر افتاد کلاه خورشید به سلام تو که خورشید کلاه آمده ای

وقتی تو با چنین شکوه و زیبایی (که گویی کلاهی از خورشید بر سر داری) وارد شدی، خورشید آسمان در برابر تو کم‌اهمیت شد و کلاه از سرش افتاد تا به تو احترام بگذارد.

نکته ادبی: خورشید کلاه بودن استعاره از درخشندگی و شکوه بی‌مانند است.

شهریارا حرم عشق مبارک بادت که در این سایه دولت به پناه آمده ای

ای شهریار، ورود تو به حریم مقدس عشق بر تو خجسته باد، زیرا تو اکنون در پناه و سایه‌ی رحمت این عشق الهی قرار گرفته‌ای.

نکته ادبی: سایه دولت استعاره از بهره‌مندی از اقبال و حمایت الهی و عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رویی چو ماه

چهره محبوب به ماه تشبیه شده است تا زیبایی و درخشش او تداعی شود.

کنایه بخت سیاه

کنایه از تیره‌روزی و بدشانسی در عشق.

تضاد کاخ ستم و کوی وفا

تقابل میان جهان مادی و پرظلم با جهان معنوی و وفادارانه.

استعاره خورشید کلاه

محبوبی که تاج یا کلاهی درخشان چون خورشید دارد.

اغراق آسمان را ز سر افتاد کلاه خورشید

بزرگنمایی در زیبایی و شکوه محبوب که حتی خورشید را تحت‌الشعاع قرار داده است.