گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۱۷ - یاد قدیم

شهریار
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قدیم خویش یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او
دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت وان گل که یاد من نکند یاد باد از او
حال دلم حواله به دیوان خواجه باد یار آن زمان که خواسته فال مراد از او
من با روان خواجه از او شکوه میکنم تا داد من مگر بستد اوستاد از او
آن برق آه ماست که پرتو کنند وام روشنگران کوکبه بامداد از او
یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره از کار بسته هم گرهی میگشاد از او
شرم از کمند طره او داشت شهریار روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی اندوه عمیقِ ناشی از فراموشی و بی‌مهریِ یاری است که پیوندِ دیرین را نادیده گرفته است. شاعر با وجودِ رنجی که از این دوری و نسیان می‌برد، با بزرگواری و کرامتِ طبع، برای معشوق آرزویِ شادکامی دارد و در عین‌حال به یادِ گذشته‌های خوش، دلی ناآرام دارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر به جای گلایه مستقیم از معشوق، به دامنِ فرهنگ و ادبیات کلاسیک پناه می‌برد و با واسطه‌ قرار دادنِ روح حافظ (خواجه)، در پیِ مرهمی برای قلبِ شکسته و دادخواهی است. این ابیات، پیوندی میانِ رنجِ شخصی و اسطوره‌سازی‌هایِ عاشقانه ایجاد کرده و آهِ عاشق را چنان نیرومند می‌بیند که روشناییِ جهان را وام‌دارِ خود می‌داند.

معنای روان

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او

آن همدم و مصاحبی که زمانی با او انس داشتم، دیگر به یاد من نیست؛ با این وجود برایش آرزوی خیر دارم و به یادش هستم، هرچند که در دلم از بی‌توجهی او شاد نیستم.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همدم و مصاحب است و یاد کردن به معنای به یاد آوردن یا توجه کردن است.

با حق صحبت من و عهد قدیم خویش یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او

با وجودِ حُرمتِ دوستی و عهد و پیمانِ دیرینه‌ای که میان ما بود، آن یارِ قدیمی به یاد من نیامد و مرا فراموش کرد.

نکته ادبی: حق صحبت اشاره به حقوقی است که در طی ایام دوستی برای فرد ایجاد می‌شود.

دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت وان گل که یاد من نکند یاد باد از او

کسی که باعث شادیِ دل من نشد، خدا را خوش باد و او را شاد بدارد؛ و آن معشوقی که گل‌گونه و زیباست اما یاد من نمی‌کند، امیدوارم همیشه مورد یاد و توجه دیگران باشد.

نکته ادبی: گل در اینجا استعاره از معشوق است و کاربرد یاد باد از او دعایی برای به یاد ماندن اوست.

حال دلم حواله به دیوان خواجه باد یار آن زمان که خواسته فال مراد از او

حالم را به دیوانِ حافظ حواله می‌دهم، چرا که شاید روزی معشوق به سراغ آن برود و برای گرفتن فال و رسیدن به حاجتش، آن را بگشاید.

نکته ادبی: خواجه در اینجا اشاره به حافظ شیرازی است که تفأل به دیوان او در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

من با روان خواجه از او شکوه میکنم تا داد من مگر بستد اوستاد از او

من از رفتارِ او به روحِ حافظ شکایت می‌برم، به این امید که آن استادِ بزرگ ادبیات، دادِ مرا از او بستاند و عدالت برقرار شود.

نکته ادبی: روان خواجه به معنای روح حافظ است و داد ستدن کنایه از گرفتن حق و عدالت است.

آن برق آه ماست که پرتو کنند وام روشنگران کوکبه بامداد از او

آن نوری که جهان را در سپیده‌دم روشن می‌کند، در واقع وام‌دارِ درخششِ برق‌آسایِ آهِ من است؛ آهی که از عمق جان برآمده است.

نکته ادبی: کوکبه در اینجا به معنای روشنایی و شکوه است و برق آه مبالغه‌ای شاعرانه برای نشان دادن سوز عشق است.

یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره از کار بسته هم گرهی میگشاد از او

به یاد آن زمان می‌افتم که اگر او از روی قهر ابرو در هم می‌کشید، همان اخمِ او گره از کار بسته و مشکلاتِ من می‌گشود.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) در اینجا زیباست: معمولاً گره در ابرو باعث گرفتاری است اما اینجا باعث گشایش کار عاشق بوده است.

شرم از کمند طره او داشت شهریار روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او

شهریارِ شاعر، روزی که به خاطر عشق و اسارت در دامِ زلفِ او، سر به بیابان و کوه گذاشت و آواره شد، از آن کمندِ گیسوی او شرمگین بود.

نکته ادبی: کمند طره کنایه از زیبایی و جذابیتی است که عاشق را گرفتار می‌کند و شهریار تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح دیوان خواجه

اشاره به دیوان حافظ و سنت تفأل به آن در فرهنگ ایرانی.

مبالغه برق آه ماست که پرتو کنند وام

اغراق در شدت و قدرت آه عاشق تا حدی که نور صبح را از آن می‌داند.

استعاره کمند طره

تشبیه زلف و موی معشوق به طناب و کمندِ شکارچی برای به دام انداختن عاشق.

پارادوکس از کار بسته هم گرهی میگشاد از او

گره زدن ابرو توسط معشوق، برخلاف انتظار باعث گشایش کار عاشق می‌شده است.