گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۱۲ - گلهٔ خاموش

شهریار
کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من
هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من
می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من
افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من
بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه پوشتر از من
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من
بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک خونم بفشان کیست سیاوشتر از من
با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من
آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای است برخاسته از عمقِ جانِ عاشقی که در اوج تنهایی و انزوا، عشقِ خود را برتر و اصیل‌تر از تمامِ جهانیان می‌داند. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و غربت، خود را قربانیِ راهِ عشق معرفی می‌کند و بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه او در دریای اندوه و مدهوشیِ ناشی از دیدار معشوق غرق نشده است.

مضمون اصلی اثر، تاکید بر

بی‌همتایی در رنج کشیدن

است. شاعر با بهره‌گیری از اسطوره‌ها و تصاویرِ طبیعت، نشان می‌دهد که چگونه در این جهانِ بی‌وفا، تنها اوست که با تمام وجود و صادقانه، بهایِ سنگینِ عاشقی را پرداخته است. فضا، فضایِ یک گفتگویِ یک‌طرفه با معشوقی است که شاید بی‌توجه به شدتِ این اشتیاق است، اما عاشق، خود به این درک از عظمتِ احساسِ خویش، مباهات می‌کند.

معنای روان

کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

در این گوشه‌ی دنج و دورافتاده، هیچ‌کس به اندازه‌ی من فراموش‌نشده نیست و از میانِ تمامِ گوشه‌نشینان، کسی نیست که به اندازه‌ی من ساکت و بی‌نوا باشد.

نکته ادبی: تکرارِ حرفِ اضافه «از» و صفتِ تفضیلی «تر»، نشان‌دهنده‌ی اغراق در بیانِ اوجِ تنهایی است.

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

هر کسی در خیالِ خود با کسی همراه است، اما ای گلِ زیبایِ من، هیچ‌کس به اندازه‌ی من در اندیشه و خیالِ تو غرق نشده است.

نکته ادبی: گل استعاره از معشوق است.

می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من

تمامِ جهانیان از زیباییِ لب‌هایِ سرخ‌فامِ تو بهره می‌برند، اما در این دنیا (میکده)، هیچ‌کس مانند من جامِ غم نمی‌نوشد.

نکته ادبی: لعل شفق‌گون کنایه از لبِ سرخِ معشوق است.

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من

اگرچه تمامِ دنیا در برابرِ جلوه‌ی تو مدهوش و حیران است، اما هیچ‌کس به اندازه‌ی من در مسیرِ عشقِ تو نیفتاده و مدهوش نشده است.

نکته ادبی: مدهوش به معنایِ شیدا و سرگشته است.

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه پوشتر از من

بدونِ تابشِ چهره‌یِ درخشانِ تو، شبِ زندگیِ من تاریک و سیاه‌پوش است؛ با این حال، هیچ‌کس به اندازه‌ی من در تاریکی و اندوه غرق نیست.

نکته ادبی: ماه رخ ترکیبی است برایِ توصیفِ زیبایی و درخششِ چهره‌یِ معشوق.

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

تو گفتی که من گوشی برای شنیدنِ حرف‌هایت ندارم؛ ای کسی که سخنانِ بی‌نظیر می‌گویی، بگو چه کسی از من مشتاق‌تر برای شنیدنِ حرف‌های توست؟

نکته ادبی: نادره‌گفتار صفتِ معشوق است که نشان‌دهنده‌ی فصاحتِ کلامِ اوست.

بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

من در رنج و تنهایی چنانم که نیازی نیست مرا به چاه بیندازی (اشاره به داستانِ بیژن)؛ خونم را بریز، چرا که هیچ‌کس مانند من بی‌گناه در راهِ عشق کشته نمی‌شود (اشاره به سیاوش).

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های شاهنامه (بیژن در چاهِ افراسیاب و کشته شدنِ ناجوانمردانه‌ی سیاوش).

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

به لب‌هایت گفتم که دارویِ درمانِ من، بوسیدنِ لب‌هایِ شیرینِ توست؛ لبانِ تو با لبخند شکفت و گفت: ای خدا، چه لبی از لبِ من شیرین‌تر و خواستنی‌تر است؟

نکته ادبی: شکفتن کنایه از خندیدن و باز شدنِ لبان است.

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

ای گل، چه چیزی خوشبوتر و ارزشمندتر از اشک‌هایِ من است؟ در این بیابانِ دنیا، هیچ دلی مانندِ دلِ من سرشار از جوش و خروش نیست.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از دنیا و دیگ کنایه از قلبِ عاشق است که در آتشِ عشق می‌جوشد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بیژن و سیاوش

ارجاع به داستان‌های اساطیری شاهنامه برای بیانِ عمقِ مظلومیت و دردمندیِ عاشق.

تشخیص بشکفت

نسبت دادنِ عملِ شکفتن (که ویژگیِ گل است) به لب‌های معشوق که به معنای لبخند زدن است.

استعاره لعل شفق‌گون

استعاره از لب‌های سرخ و درخشانِ معشوق که به رنگِ غروبِ خورشید تشبیه شده است.

مبالغه خاموش‌تر، مدهوش‌تر، سیه‌پوش‌تر

شاعر با استفاده از صفت‌های تفضیلی در کل غزل، بر یگانگی و شدتِ بی‌پایانِ احساسِ خود تاکید دارد.