گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۰۶ - درس محبت

شهریار
در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
همه این است نصیبی که حیاتش نامی پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن
مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور کز پیش آفت پیری بود و پژمردن
فکر آن باش که تو جانی وتن مرکب تو جان دریغست فدا کردن و تن پروردن
گوتن از عاج کن و پیرهن از مروارید نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن
گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی هم به مردی که گناه است دلی آزردن
صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن
پیش پای همه افتاده کلید مقصود چیست دانی دل افتاده به دست آوردن
بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز گر سلامت بتوان بار به منزل بردن
ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن
صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه چشم می توان هر چه سیاهی به دمی بستردن
از دبستان جهان درس محبت آموز امتحان است بترس از خطر واخوردن
شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب دست بشکسته مگر نیست وبال گردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه با زبانی پندآموز و خیرخواهانه، بر ناپایداری حیات و گذران بودن ایام تأکید دارد و آدمی را از دلبستگی به جلوه‌های فریبنده و ناپایدار دنیا و غرور جوانی برحذر می‌دارد.

شاعر با نگاهی اخلاقی و عرفانی، گوهر وجود انسان را در تعالیِ جان و شفقت بر دیگران می‌داند و توصیه می‌کند که به جای اندوختن ثروت‌های مادی که با مرگ رها می‌شوند، به تزکیه نفس، پاکی دل و دلجویی از رنج‌دیدگان همت گماریم.

معنای روان

در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن

زندگی آدمی همچون گلی است که در بهار از خاک سر برمی‌آورد، اندک زمانی به شادی و شکوفایی می‌گذراند و با وزش باد خزان، پژمرده و نابود می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تقابل بهار و خزان برای بیانِ کوتاهی عمر و گذرا بودنِ حیات.

همه این است نصیبی که حیاتش نامی پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

تمام سهم ما از این دنیا همین زندگی کوتاه است؛ بنابراین ای انسانِ زیبا و مغرور، شایسته نیست که عمرِ گران‌مایه را صرفِ غم و غصه برای امور دنیوی کنی.

نکته ادبی: گل رعنا استعاره از انسان زیباست که به ناپایداریِ زیباییِ خود آگاه نیست.

مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور کز پیش آفت پیری بود و پژمردن

به دوران جوانی و شکوفاییِ وجودت مغرور مباش؛ چرا که پیری و فرسودگی، همانند آفتی در کمین توست و دیر یا زود تو را پژمرده خواهد کرد.

نکته ادبی: آفت پیری، اضافه تشبیهی است که به اجتناب‌ناپذیریِ زوال اشاره دارد.

فکر آن باش که تو جانی وتن مرکب تو جان دریغست فدا کردن و تن پروردن

همواره به یاد داشته باش که اصل و حقیقتِ وجود تو «جان» است و تن تنها مرکبی برای آن؛ پس دریغ است که جانِ ارزشمند را فدای لذت‌های جسمانی کنی و تمام همت خود را صرف پرورشِ تن نمایی.

نکته ادبی: تشبیه تن به مرکب، نشان‌دهنده ابزاری بودن جسم در مقابلِ روح است.

گوتن از عاج کن و پیرهن از مروارید نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن

اگر حتی خانه‌ات را از عاج و لباس‌ات را از مروارید بسازی، باز هم باید همه را رها کنی و در صندوق قبر جای بگیری؛ پس دلبستگی به ثروت بی‌فایده است.

نکته ادبی: صندوق لحد کنایه از قبر و پایانِ دارایی‌های مادی است.

گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی هم به مردی که گناه است دلی آزردن

اگر مردانگیِ آن را نداری که با نیکی کردن، دل کسی را شاد کنی، دست‌کم به همان مردانگی سوگند که رنجاندنِ دل دیگران نیز گناهی بزرگ است.

نکته ادبی: تکرار واژه مردانگی برای تأکید بر اخلاق‌مداری و پرهیز از آزار است.

صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن

بکوش تا مانند غنچه، صبحگاهان با دلی گشاده و شادمان رو به سوی روشنی داشته باشی، نه اینکه مانند لحظاتِ دلگیر غروب، در خود فرو رفته و تنگ‌نظر باشی.

نکته ادبی: استعاره از شکوفایی و گشاده‌رویی در تقابل با تنگ‌نظری و گرفتگی.

پیش پای همه افتاده کلید مقصود چیست دانی دل افتاده به دست آوردن

آیا می‌دانی کلیدِ رسیدن به مقصود و سعادت چیست؟ این کلید در دسترسِ همگان قرار دارد و چیزی نیست جز به دست آوردنِ دلِ انسان‌های دل‌شکسته و نیازمند.

نکته ادبی: دل افتاده کنایه از انسان‌های رنج‌دیده و ستمدیده است.

بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز گر سلامت بتوان بار به منزل بردن

دین و تقوای ما همچون شیشه‌ای ظریف و شکننده است و راهِ زندگی دشوار و طولانی؛ باید بسیار مراقب باشیم که این سرمایه گران‌بها را تا رسیدن به مقصدِ نهایی، سالم حفظ کنیم.

نکته ادبی: تشبیه تقوا به شیشه برای بیانِ آسیب‌پذیریِ ایمان و اخلاق.

ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن

چه بسیار نیکوست که انسان از کارهای ناپسند روی گردانده و به سوی نیکی‌ها بازگردد و به خاطر لغزش‌ها و بدی‌های گذشته، صادقانه ابراز پشیمانی کند.

نکته ادبی: آویختن از خوبی‌ها به معنای تمسک جستن و چنگ زدن به فضائل اخلاقی است.

صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه چشم می توان هر چه سیاهی به دمی بستردن

صفحه‌ای که از لوحِ ضمیر و دلِ تو سیاه شده، با نمِ اشکِ پشیمانی و چشمِ توبه‌کار، می‌توان در یک لحظه شست و پاک کرد و سیاهی‌ها را از میان برد.

نکته ادبی: استعاره از شست‌وشوی گناهان با اشکِ ندامت.

از دبستان جهان درس محبت آموز امتحان است بترس از خطر واخوردن

دنیا همچون مدرسه‌ای است که باید در آن درسِ عشق و محبت بیاموزی؛ پس هوشیار باش که این زندگی نوعی امتحان است و باید از شکست در آن و نرسیدن به کمال بترسی.

نکته ادبی: استعاره از دنیا به دبستان برای تأکید بر لزومِ یادگیری و کسبِ تجربه.

شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب دست بشکسته مگر نیست وبال گردن

ای شهریار! با نصیحت و مهربانی دلِ دوستان را به دست آور؛ چرا که بی‌توجهی به دلی که شکسته است، مانند بارِ سنگینی بر گردنِ تو باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: وبال گردن کنایه از گناه و بارِ سنگینِ مسئولیتِ اخلاقی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (تضاد) بهاران و خزان

قرار گرفتن دو فصلِ متضاد کنار هم برای نشان دادنِ چرخه زندگی و مرگ.

کنایه دست بشکسته و وبال گردن

کنایه از مسئولیتِ سنگینِ اخلاقی در قبالِ رنجاندنِ دیگران.

استعاره شیشه تقوا

تشبیه تقوا به شیشه برای نشان دادن شکنندگیِ ایمان و نیاز به مراقبت مداوم.

مراعات نظیر لوح، صفحه، درس، دبستان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (مدرسه و نوشتن) قرار دارند برای تصویرسازیِ بهترِ دنیا به مثابه محلِ آموزش.