گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال

شهریار
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سرشار از روحیه عزلت‌گزینی و خلوت‌نشینی شاعر است که در مواجهه با ناملایمات روزگار، به دنیای درونی خود پناه برده است. شاعر با رویکردی حکیمانه و در عین حال واقع‌گرایانه، اعتبار ظواهر دنیوی و مدح ارباب قدرت را نفی کرده و تعالی حقیقی را در صلح با درون و پرداختن به عشق و غزل‌سرایی می‌جوید.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از اندوهِ ناشی از گذر عمر و نوعی استغنای طبع است. شاعر با زبانی صریح و استوار، از ناپایداری ایام سخن می‌گوید و هویت خود را مستقل از تاییدات بیرونی و متکی بر جهان‌بینی فردی و عاطفی خویش تعریف می‌کند.

معنای روان

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن

ما با خیال و اندیشه خود، خلوت و آرامشی داریم، اگر که روزگار اجازه دهد در این حال و هوای خود باقی بمانیم.

نکته ادبی: عبارت «خالی به حال خویشتن» تکرار واژگانی است که بر پایداری در وضعیت فعلی تاکید دارد.

ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن

ما در این دنیا که چیزی جز کنجِ غم و اندوه نیست، دنیای بزرگ و پر از معنایی در دل همین انزوا و گوشه‌نشینی خود داریم.

نکته ادبی: «کنج ملال» استعاره‌ای از تنهایی و حزن عمیق دنیوی است.

سایه دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

سایه‌ی قدرت و ثروت ارزانیِ تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها باد؛ من تنها چیزی که می‌خواهم، آسودگیِ خیال در پناهِ وجودِ خویش است.

نکته ادبی: «سایه دولت» کنایه از حمایت بزرگان و قدرت سیاسی است.

بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن

اگر در عیوب دیگران به دنبال یافتنِ کمالِ خودت هستی، بدان که این خود یک نقص بزرگ است؛ پس به جای نگریستن به دیگران، به دنبال شناخت عیب‌های خود باش تا به کمال برسی.

نکته ادبی: استفاده از واژگان متضاد (نقص و کمال) برای القای مفاهیم اخلاقی.

کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن

به جام شراب بگو که باده‌اش را بر مست‌شدگانِ راهِ حقیقت حرام کند، زیرا سفره‌ی درویشی، نان حلال و بی‌ریای خود را از همگان پنهان می‌دارد.

نکته ادبی: «مخموران سبیل» به کسانی اشاره دارد که در راه معنویت، مست و بی‌قرارند.

شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک او جمال جمع جوید در زوال خویشتن

شمعی که بزم را روشن می‌کند، چه باکی از سوختن و نابودی خویش دارد؟ او زیبایی و روشناییِ مجلس را در ازای محو شدن و سوختنِ تنِ خود جستجو می‌کند.

نکته ادبی: «خویشتن‌سوزی» استعاره از فداکاری و ایثار برای روشنگری جمع است.

خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن

خاطرم از ماجرای عمرِ بی‌حاصلی که پشت سر گذاشتم، سخت آزرده شد؛ کجاست پیش‌گویی که بتوانم از او عاقبتِ کارِ خود را بپرسم؟

نکته ادبی: «ماجرای عمر» اشاره به بیهودگی طی‌شدن زمان دارد.

آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن

به آسمان بگو که با هلالِ ماه (که همچون ابروی یار است) فخر‌فروشی نکند؛ چرا که ما هرگز از هلالِ ابروی یارِ خود روی برنمی‌گردانیم.

نکته ادبی: «هلال ابرو» تشبیهی کلاسیک در ادبیات فارسی برای ابروی کمان‌شکلِ معشوق است.

همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن

همان‌گونه که عمر من بی‌وفا بود و گذشت، سال‌ها نیز سپری شدند؛ پس به عمر بگو که بساط ماه‌ها و سال‌های خود را جمع کند و پایان دهد.

نکته ادبی: «بی‌وفا» صفتِ کنایی برای زمانه و عمرِ گذرنده است.

شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن

شاعرانِ دیگر، مدح‌گرِ پادشاهان و امیران هستند، اما شاعرِ ما (شهریار)، تنها برای معشوقِ خود که همچون غزال زیباست، غزل می‌سراید.

نکته ادبی: ایهام در واژه «شهریار»؛ هم به معنای پادشاه و هم نام تخلص شاعر که برتریِ معشوق را بر پادشاهان نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد نقص و کمال

شاعر برای بیان دیدگاه اخلاقی خود، از تقابل این دو واژه بهره برده تا مفهومِ جایگزینیِ عیب‌جویی با خودسازی را برجسته کند.

ایهام شهریار

در بیت آخر، شهریار هم به معنای پادشاه است و هم نام تخلص شاعر، که تقابلی میان شاعران درباری و شاعرِ عاشق‌پیشه ایجاد می‌کند.

استعاره سایه دولت

اشاره به حمایت و اقتدارِ ارباب قدرت که شاعر آن را بی‌ارزش و ناپایدار می‌شمارد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عمر گو برچین بساط

شاعر عمر را به مثابه موجودی دانسته که می‌تواند بساط خود را جمع کند و به پایانِ حضورش فرمان دهد.