گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۰۴ - یوسف گم گشته

شهریار
یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف این زمان یوسف من نیز به من بازرسان
رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان
از غم غربتش آزرده خدایا مپسند آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان
ای صبا گر به پریشانی من بخشائی تاری از طره آن عهدشکن بازرسان
شهریار این در شهوار به در بار امیر تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این اشعار، دردِ جانکاهِ فراق و اشتیاقِ سوزان برای دیدارِ دوباره‌ی محبوب است که در قالبِ دعایی عاشقانه و استغاثه به درگاهِ پروردگار بیان شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهنِ ادبی و اساطیری، فضایی سرشار از تمنّا و امید خلق کرده و از خداوند برای پایان دادن به دوران تنهایی و دوری، یاری می‌طلبد.

این اثر بازتابی از احوالِ کسی است که در بیابانِ هجران سرگردان است و با یادآوریِ داستان‌هایِ اساطیری و تمثیل‌های طبیعت‌گرا، سعی دارد دردِ شخصیِ خود را به آرمان‌های والایِ انسانی پیوند بزند و راهی برای التیامِ «خانه‌ی اندوهِ» خویش بیابد.

معنای روان

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

خدایا آن محبوبِ عزیز و دورافتاده‌ی مرا به من بازگردان تا بتوانی این خانه‌ای را که اکنون مرکزِ اندوه و ماتم من است، دوباره به کانونِ شادی و جشن تبدیل کنی.

نکته ادبی: یوسف گم‌گشته استعاره از محبوبِ غایب و بیتِ حزن یادآور خانه‌ای است که یعقوب در آن از دوری فرزندش می‌گریست.

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف این زمان یوسف من نیز به من بازرسان

ای پروردگاری که در گذشته یوسف را به نزدِ یعقوب بازگرداندی، اکنون نیز همان لطف را در حقِ من بکن و آن یوسفِ گم‌گشته‌ی مرا به سویم بازگردان.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ داستانِ قرآنیِ یوسف و یعقوب که نمادِ اوجِ دلتنگی و در نهایت وصال است.

رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان

باغ و چمن بدونِ وجود آن گلِ خندان (محبوب)، هیچ زیبایی و جلوه‌ای ندارد؛ خدایا، آن نوگلِ شاداب را دوباره به این باغِ زندگیِ من بازگردان.

نکته ادبی: گلِ خندان استعاره از چهره‌یِ شاداب و دلربایِ محبوب است که موجبِ طراوتِ محیط می‌شود.

از غم غربتش آزرده خدایا مپسند آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

خدایا، روا مدار که من بیش از این با رنجِ غربت و دوری بسوزم؛ آن مسافرِ عزیزِ ما را دوباره به وطن و کنارِ من بازگردان.

نکته ادبی: غربت در اینجا تنها دوری از شهر نیست، بلکه دوری از محبوب است که خود نوعی آوارگیِ روحی محسوب می‌شود.

ای صبا گر به پریشانی من بخشائی تاری از طره آن عهدشکن بازرسان

ای نسیمِ صبا، اگر دلت به حالِ آشفته و پریشانِ من می‌سوزد، لااقل تاری از مویِ آن یارِ عهدشکن را برایم بیاور تا تسلی‌بخشِ من باشد.

نکته ادبی: صبا در ادبیاتِ کهن پیام‌رسانِ میانِ عاشق و معشوق است و طره کنایه از زیبایی و دامِ گیسویِ محبوب است.

شهریار این در شهوار به در بار امیر تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان

ای شهریار، این شعرِ ارزشمند و گران‌بها را به درگاهِ آن محبوبِ عالی‌مقام ببر تا به برکتِ آن، فلک برایت افتخار و بزرگی (همانندِ گردنبندِ پروین) به ارمغان آورد.

نکته ادبی: در شهوار به معنای مرواریدِ درشت و گران‌بهاست که استعاره از شعرِ نابِ شاعر است و عقدِ پروین به معنایِ خوشه‌ی پروین و استعاره از بزرگی و شهرتِ عالم‌گیر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف گم گشته / یعقوب

اشاره به داستانِ قرآنیِ حضرت یوسف و پدرش یعقوب برای تبیینِ شدتِ فراق و امید به بازگشتِ محبوب.

استعاره گل خندان / نوگل

به کار بردنِ واژه‌ی گل برای توصیفِ چهره و وجودِ محبوب که منبعِ زیبایی و سرزندگی است.

تشخیص (جان‌بخشی) ای صبا

خطاب قرار دادنِ نسیمِ صبا به عنوانِ موجودی آگاه که می‌تواند پیام یا نشانه‌ای از محبوب بیاورد.

کنایه عقد پرن

اشاره به خوشه‌ی پروین؛ کنایه از بزرگی، شکوه، درخشش و افتخاری که نصیبِ شاعر می‌شود.

تضاد طربخانه / بیت حزن

تقابلِ خانه‌ی شادی و خانه‌ی اندوه برای نشان دادنِ تغییرِ وضعیت از غم به خوشحالی با بازگشتِ محبوب.