گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران

شهریار
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از نمونه‌های برجسته و تأثیرگذار در ادبیات معاصر فارسی است که با بیانی آمیخته به حسرت، غرور و وقار، پایان یک رابطه عاطفی را ترسیم می‌کند. شاعر در این اثر، گویی از تماشای معشوقِ بی‌وفا دست شسته و با روحیه‌ای عزتمند، از ساحتِ او فاصله می‌گیرد. در این اشعار، جدایی نه از سرِ خشم، بلکه از سرِ شناختِ حقیقتِ ناپایدارِ عشق و بی‌ظرفیتیِ معشوق صورت می‌پذیرد.

فضای حاکم بر این غزل، ترکیبی از اندوهِ ناشی از وداع و آرامشِ حاصل از پذیرشِ واقعیت است. شاعر با نگاهی فیلسوفانه به دنیای گذران، به معشوق هشدار می‌دهد که ستمگری‌های او بی‌پاسخ نخواهد ماند و دیگران نیز همان درد را خواهند چشید. این اثر در نهایت به نوعی خودشناسی و تعالیِ روح منجر می‌شود که در آن، عاشق از بندِ وابستگی‌های حقیر رها شده و به افق‌های دورتری می‌اندیشد.

معنای روان

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

من از تو گذشتم و تو را با دیگران تنها گذاشتم؛ اگرچه از کوی تو رفتم، اما با قلبی پر از حسرت و تردید، همچنان به پشت سر نگاه می‌کردم.

نکته ادبی: ترکیب 'عقب سرنگران' کنایه از دلبستگی و نگاهی است که با وجودِ رفتن، همچنان به گذشته دوخته شده است.

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران

ما از تو عبور کردیم و هر آنچه بین ما رخ داد، تمام شد. حال تو با همان دیگران بمان؛ وای بر حال آن‌هایی که قرار است بعد از من گرفتار رفتارهای تو شوند.

نکته ادبی: عبارت 'وای به حال دگران' نوعی هشدار و پیش‌بینیِ تلخ نسبت به بی‌وفاییِ معشوق است که دیگران را نیز آزار خواهد داد.

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

مانند ماه که در روزهای پایانی ماه قمری به محاق (ناپیدایی) می‌رود، از دیدگان پنهان شده‌ام؛ به طوری که اگر تمام جهان را هم جستجو کنند، نشانی از من نخواهند یافت.

نکته ادبی: محاق به معنای پنهان شدن ماه در پرتو خورشید است که استعاره‌ای از دور از دسترس شدن و عزلت‌نشینیِ عاشق است.

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران

در جستجوی کسی هستم که صاحب‌نظر و دانا باشد؛ چرا که کوته‌نظران که درک درستی از عمقِ عشق نداشتند، شایستگی هم‌نشینی با من را نداشتند.

نکته ادبی: صاحب‌نظر به معنای کسی است که بینش و بصیرت دارد و تضاد آن با 'کوته‌نظران' در بیت مشهود است.

دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

اینان دلی را می‌شکنند که مانند آیینه صاف و زلال است؛ این افراد در حقیقت از حقایق الهی و حتی از باطن خویش غافل و بی‌خبرند.

نکته ادبی: تشبیه دل به آیینه، نمادِ صفا، زلالی و بی‌گناهیِ عاشق است که در برابر ستمِ بیگانگان آسیب‌پذیر است.

دل من دار که در زلف شکن در شکنت یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

دل مرا نزد خود نگه دار، چرا که در میان گره‌های زلفِ پر پیچ‌ و تاب تو، دل من همچون یادگاری از آن عاشقانِ شوریده و دیوانه‌خو باقی مانده است.

نکته ادبی: شکن در شکن کنایه از پیچیدگی‌های زلف است که در ادبیات کلاسیک همواره دامی برای دل‌های عاشقان بوده است.

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

گلِ این عشقِ ظاهری برای من جز حسرت و داغ چیزی به ارمغان نیاورد. ای معشوقِ لاله‌چهره، تو نیز به حالِ کسانی که از دوری تو دل‌خون شده‌اند، رحمی کن.

نکته ادبی: لاله‌رو کنایه از چهره‌ای زیبا و سرخ‌فام است که در مقابل 'خونین‌جگران' (عاشقانِ رنج‌دیده) قرار گرفته است.

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

بختِ بدِ من به تو آموخت که ستمگر باشی؛ وگرنه من خوب می‌دانم که طبع تو در اصل این‌گونه نیست و راه و رسم ستمگری در شأنِ تو نبوده است.

نکته ادبی: شاعر برای تلطیفِ رفتار معشوق، علتِ بی‌وفایی را بختِ بدِ خود می‌داند، نه ذاتِ اصلیِ معشوق.

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن کاین بود عاقبت کار جهان گذران

ترک کردنِ تعلقات و گذشتن از همه چیز چندان دشوار نیست، چرا که سرانجامِ کار در این دنیای فانی، همین رفتن و گذشتن است.

نکته ادبی: جهان گذران کنایه از ناپایداری هستی است که دیدگاه کلانِ شاعر را نسبت به رنج‌های فردی نشان می‌دهد.

شهریارا غم آوارگی و دربدری شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

ای شهریار، غم آوارگی و دوری از وطن، در دل من آشوبی به پا کرده است، درست مانندِ مسافرانِ تازه‌کاری که برای اولین بار راهیِ سفر می‌شوند و غبار غربت بر جانشان می‌نشیند.

نکته ادبی: نوسفران استعاره از کسانی است که تجربه سفر (یا دوری) را ندارند و دل‌شوره و اضطرابِ شروع مسیر را تجربه می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل چون آینه

دل به آیینه تشبیه شده تا بر پاکی و آسیب‌پذیری آن تأکید شود.

استعاره مه به محاق

پنهان شدن ماه در محاق، نمادی از انزوا و دور از دسترس شدن عاشق است.

تضاد رفتم ... عقب سرنگران

تضاد میان عملِ رفتن (جسمی) و نگریستن به پشت سر (روحی) که نشان‌دهنده کشمکش درونی عاشق است.

کنایه شوریده سران

کنایه از عاشقان راستین و دیوانه‌خو که در راه عشق از خود بی‌خود می‌شوند.