گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۹۳ - ساز عبادی

شهریار
تا کی چو باد سربدوانی به وادیم ای کعبه مراد ببین نامرادیم
دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار گویی چراغ کوکبه بامدادیم
چون لاله ام ز شعله عشق تو یادگار داغ ندامتی است که بر دل نهادیم
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام اما تو طفل بودی و از دست دادیم
چون طفل اشک پرده دری شیوه تو بود پنهان نمی کنم که ز چشم اوفتادیم
فرزند سرفراز خدا را چه عیب داشت ای مادر فلک که سیه بخت زادیم
بی تار طره های تو مرهم گذار دل با زخمه صبا و سه تار عبادیم
در کوهسار عشق و وفا آبشار غم خواند به اشک شوقم و گلبانک شادیم
شب بود و عشق و وادی هجران و شهریار ماهی نتافت تا شود از مهر هادیم