گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۸۰ - بخفت خفته و دولت بیدار

شهریار
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
آن که می خواست برویم در دولت بگشاید با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را گو به سر می رود از آتش هجران تودودم
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویرگر یک حسرت عمیق و جان‌سوز از فرصت‌های از دست رفته در عشق است. شاعر با زبانی سرشار از دریغ، از تقارن شومِ نبودنش در لحظه‌ای که معشوق (به مثابه بخت و اقبال) به دیدارش آمده، سخن می‌گوید.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از ملامت خویشتن و اندوهی است که از سرنوشتِ ناخواسته پدید آمده است. شاعر در پیوند میان مفهومِ دولت (اقبال) و حضور معشوق، به این نتیجه می‌رسد که گویی تقدیر، همنشینیِ او با معشوق را برنتابیده و او در این میان، سهمی جز سوختن و حسرت بردن ندارد.

معنای روان

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

محبوب و یارِ زیباروی من به درِ خانه‌ام آمد، اما من در خانه نبودم. هنگامی که این خبر را شنیدم، گویی تمامِ دنیا بر سرم آوار شد و خانه روی سرم فرو ریخت.

نکته ادبی: استفاده از 'ماه' به عنوان استعاره‌ای برای محبوب که نشان‌دهنده زیبایی و درخشش اوست.

آن که می خواست برویم در دولت بگشاید با که گویم که در خانه به رویش نگشودم

آن یاری که آمده بود تا درِ خوشبختی و سعادت را به روی من بگشاید، متأسفم که بگویم من در خانه نبودم تا در را به رویش باز کنم.

نکته ادبی: در اینجا 'دولت' نه به معنای سیاسی، بلکه به معنای اقبال، خوش‌بختی و سعادت به کار رفته است.

آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم

آن بختِ بیدار و اقبالِ بلند (معشوق) به سوی من آمد، اما بختِ من در خواب بود و به بیداری نرسید؛ منی که عمری را به خاطر خیالِ او بی‌خوابی کشیده بودم.

نکته ادبی: آرایه تضاد میان 'دولت بیدار' و 'بختِ فروخفته' برای نشان دادن تقابل میان اقبالِ بلند معشوق و بختِ سیاه عاشق.

آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم

آن کسی که آمده بود تا غبارِ اندوه را از دلِ من بزداید، دریغا و افسوس که من حتی توفیق نیافتم که غبارِ قدم‌هایش را از روی زمین پاک کنم.

نکته ادبی: تکرار واژه 'آوخ' برای تأکید بر شدت تأسف و حسرتِ شاعر.

یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم

یار، ارزشِ مرا به اوج آسمان‌ها رساند و مرا سرافراز کرد، اما دریغ و افسوس که من حتی برای شکرگزاری، سرِ تعظیم در برابرش فرود نیاوردم.

نکته ادبی: استفاده از 'ثریا' به عنوان نمادِ اوج و بلندی برای بیانِ ارج و قربی که یار به عاشق بخشیده است.

ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را گو به سر می رود از آتش هجران تودودم

ای نسیمِ سحر، به آن شمعِ روشنگرِ مجلسِ شادمانی (یار) بگو که از آتشِ هجران و دوریِ تو، وجودم در حالِ سوختن است و دودی از من برمی‌خیزد.

نکته ادبی: نسیمِ سحر در ادبیات کلاسیک، پیام‌رسانی است که عاشق از او برای رساندنِ پیغام به معشوق کمک می‌گیرد.

جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم

به جان‌فشانی و عشق‌بازیِ من بنگر که کسی خریدارش نیست؛ ای مایه امیدِ من، این تنها سود و نتیجه‌ای است که از معامله و سودایِ عشقِ تو عایدِ من شد.

نکته ادبی: ایهامِ هنرمندانه در واژه 'سود'؛ در معنای اول به معنای منفعت و در معنای دوم از مصدر سودن (ساییدن و هدر شدن).

به غزل رام توان کرد غزالان رمیده شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

می‌توان با غزل، دلِ زیبارویانِ گریزپا را به دست آورد و رام کرد، اما افسوس که من حتی شعری در خورِ شأنِ تو نتوانستم بسرایم.

نکته ادبی: اشاره شاعر به تخلص خود (شهریار) که بیانگر تواضعِ او در برابر مقامِ والایِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

به کار بردن واژه ماه برای اشاره به معشوق که نشان‌دهنده زیبایی و درخشش اوست.

تضاد دولت بیدار / بخت فروخفته

تقابل میان بیداری و خواب برای بیانِ تفاوتِ جایگاه و شرایط میان عاشق و معشوق.

تشخیص (جان‌بخشی) نسیم سحر

مخاطب قرار دادن نسیم به عنوان یک موجود زنده و پیام‌رسان.

ایهام سود

به کار بردنِ این واژه در دو معنایِ منفعت و همچنین از ریشه ساییدن (هدر دادن عمر).