گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۳۸ - خزان جاودانی

شهریار
مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را غم یار بی خیال غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از فضای اندوه و حسرتِ عاشقانه است و در آن شاعر با زبانی صمیمانه، از رنج‌های دوری و سنگینیِ بارِ عشق سخن می‌گوید. او جوانی و پیری، شادی و غم را در تقابل با یکدیگر قرار می‌دهد و با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های بدیع، حال‌وهوای درونی خویش را ترسیم می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، پیوند ناگسستنی میان شور عشق و رنج زیستن است. شهریار با استفاده از تلمیحات ادبی و تعابیر نمادین، عشق را نه فقط یک تجربه‌ی شیرین، بلکه عاملی برای پالایش دل و درک عمیق‌ترِ جهان نشان می‌دهد.

معنای روان

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

ای ماه زیبای من، عشق تو هنوز هم دل مرا زخمی و دردمند نگه داشته است؛ از این غم بپرس که چه دردی از من می‌خواهد که دست از سرم برنمی‌دارد؟

نکته ادبی: واژه "فکار" به معنای مجروح و زخمی است که از صفات کهن در ادبیات فارسی محسوب می‌شود.

نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تنها شب دوری و جدایی بلای جان عاشق نیست، بلکه حتی زمان وصال نیز اضطراب و دلهره‌یِ پایان یافتن و انتظار برای رسیدن دوباره به آن لحظات را به همراه دارد.

نکته ادبی: "شب انتظار" کنایه از استمرار رنجِ عاشق حتی در زمان‌های وصال است.

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

تو که غرق در نشاط و مستی دوران جوانی هستی، چه می‌دانی که رنج و ناامیدی چه درد و خماریِ سنگینی بر جای می‌گذارد؟

نکته ادبی: "می جوانی" استعاره‌ای از شور و حال بی‌خیالی و نشاط دوران جوانی است.

نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

اگر خسرو به دنبال شکار آهوان می‌رود، بی‌دلیل نیست؛ زیرا گیسوان بلند و پیچ‌درپیچ شیرین، طمع و میل به شکار کردن را در دل دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان عاشقانه خسرو و شیرین و تشبیه زلف به کمند صیاد.

مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد

با مژه‌هایت سوزنی بساز و از تار مویت نخ بگیر و این دل شکسته‌ی مرا که هنوز هم نیاز به ترمیم دارد، با چند بخیه بدوز.

نکته ادبی: "رفو کردن" استعاره از ترمیم و التیام زخم‌های روحی و قلبی است.

دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد

دلم مانند یک ساز شکسته است که از خاطرات شیرین گذشته، تنها نغمه‌های محزون و دردآلود را به عنوان یادگاری حفظ کرده است.

نکته ادبی: تشبیه دل به "ساز شکسته" تصویرسازی دقیق و ملموسی از اندوه بازمانده از گذشته است.

غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را غم یار بی خیال غم روزگار دارد

به غم‌های دنیا بگو که پی کار خود بروند؛ زیرا من چنان در غم محبوب غرق شده‌ام که دیگر فرصتی برای اندیشیدن به مشکلات و سختی‌های روزگار ندارم.

نکته ادبی: "بی‌خیال" در اینجا به معنای غافل بودن از چیزی است؛ غم یار باعث شده غم روزگار برای شاعر اهمیت نداشته باشد.

گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد

نگاه کن که گلِ آرزوهای من در خزان همیشگی گرفتار است، اما دیگر چه غمی از خزان آن گل دارم که می‌دانم پس از آن بهار در پیش است؟

نکته ادبی: "خزان جاودانی" استعاره از یأس و ناامیدی طولانی‌مدت است.

دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

دلم مانند تنور می‌خواهد سخنان پخته و سنجیده بگوید، اما هر تنوری گرمای سوزانِ دل شهریار را ندارد و هر کسی توانایی چنین سرودنِ پردردی را ندارد.

نکته ادبی: "شهریار" تخلص شاعر است و تنور استعاره از کوره گدازانِ تجربیات تلخ و شیرین عمر برای پختگی سخن.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل چون شکسته سازم

شاعر دل خود را به ساز شکسته‌ای تشبیه کرده که نغمه‌های آن دیگر خوش نیست و رنگ اندوه دارد.

استعاره می جوانی / شراب ناامیدی

جوانی به می و ناامیدی به شرابِ خمارآلود تشبیه شده است تا حس لذت و درد را ملموس‌تر کند.

تلمیح خسرو و شیرین

اشاره به داستان مشهور ادبی خسرو و شیرین برای تبیین قدرتِ زلف یار در شکار دل.

تشخیص کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

نسبت دادن ویژگی انسانی (هوس و طمع) به زلف معشوق برای نشان دادن قدرت جاذبه آن.

کنایه بخیه کار دارد

کنایه از نیاز به تسلی و آرام‌بخشی به دل زخمی و شکسته‌.