گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه

شهریار
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست درد آن بود که از پا درمان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از فداکاری بی‌قیدوشرط عاشق است که حتی در اوج رنج و تنهایی، سعادت و سلامت معشوق را بر آسایش خویش مقدم می‌دارد. شاعر در این ابیات، از سویی نگران آسیب دیدن معشوق است و از سوی دیگر، دردی عمیق از بی‌وفایی او و بی‌اعتنایی روزگار را به تصویر می‌کشد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر نجوایی با سرنوشت است. عاشق چنان در بندِ هوای یار گرفتار است که دیگر برای سامان دادن به زندگی خویش رغبتی ندارد و تنها امیدش این است که معشوق روزی با خواندنِ حکایتِ رنج‌های او (دیوان شعر)، به حقیقتِ عشق و ستمی که روا داشته، پی ببرد.

معنای روان

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

خداوندا، دعا می‌کنم که هرگز مبادا معشوق من دچار ضعف و ناتوانی یا بدبختی شود؛ ای کاش تمام دردها و بلاهای او بر جان من نازل شود.

نکته ادبی: از پا افتادن کنایه از درمانده شدن و شکست خوردن در برابر سختی‌های روزگار است.

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

زمانی که من در اثر گرفتاری‌ها از پای در می‌آیم، تنها درمان دردم اوست؛ اما فاجعه اصلی زمانی رخ می‌دهد که خودِ او که تنها مایه آرامش و درمان من است، دچار رنج و بلا شود.

نکته ادبی: استفاده از تقابل درونی بین مصراع اول و دوم برای نشان دادن عمق وابستگی عاشق به معشوق.

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

ای آسمان و ای سرنوشت، یک عمر گریه و زاری کردم؛ بنابراین شایسته نیست که آن دردانه و عزیزِ دلِ من، از چشم‌های گریان من بیفتد و رابطه‌مان از هم گسسته شود.

نکته ادبی: از چشم افتادن معمولاً به معنای بی‌ارزش شدن است اما اینجا به معنای دور شدن از نگاه و وصل است.

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

می‌ترسم که معشوق زیبای من، در نتیجه‌ی ظلمی که به من روا داشته، به عنوان تاوان و مکافات، خود گرفتار درد عشق و جدایی شود.

نکته ادبی: ماه استعاره از معشوق زیباروی است.

از گوهر مرادم چشم امید بسته است این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

چشم امید من به دست‌یابی به گوهر مراد و آرزوهایم بسته شده است و آنچه از چشمانم بر دامانم می‌ریزد، دیگر اشکِ عادی نیست، بلکه قطرات ناامیدی و شکست آرزوهای من است.

نکته ادبی: گوهر مراد استعاره از آرزوی نهایی یا معشوق است.

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

من که دیگر هیچ اشتیاق و انگیزه‌ای برای سر و سامان دادن به زندگی خود ندارم، پس چگونه ممکن است چرخ گردون (روزگار) به فکر سر و سامان دادن به وضع من باشد؟

نکته ادبی: گردون نمادِ بی‌تفاوتیِ کائنات نسبت به احوالِ رنج‌دیدگان است.

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

ای شهریار، اگر آن پری‌رویِ زیبا، دفتر اشعار (دیوان) مرا به دست بگیرد و بخواند، یقیناً از شدت ندامت و پشیمانی بابت کارهایش دیوانه خواهد شد.

نکته ادبی: پری استعاره برای معشوق بسیار زیبا و دست‌نیافتنی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه از پا افتادن

اشاره به ناتوانی، شکست و دچار بلا شدن.

استعاره دردانه

تشبیه معشوق به مرواریدی کمیاب و گران‌بها.

تضاد و تناسب گردون و سامان

تقابلِ تقدیرِ بی‌تفاوت با آرزوی عاشق برای داشتنِ زندگیِ منظم.

مجاز دیوان

اشاره به کتاب شعر که در اینجا حاملِ بارِ معناییِ شرحِ رنج‌های عاشق است.