گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

شهریار
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست
آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست
شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست
تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست
هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست
مهمان عزیزی که پی دیدن رویش همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست
ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست
ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست
ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با زبانی پرشور و ستایش‌آمیز، حال‌وهوای حضور هنرمندی محبوب و خوش‌آواز را روایت می‌کند که با آمدنش، فضای شب را دگرگون کرده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، این شب را فراتر از زمان معمول می‌بیند و با بیانی طرب‌انگیز، مخاطب را به درک این لحظات ناب دعوت می‌کند.

در این ابیات، کشمکش میان تقدیر و روزگار (فلک) و اراده عاشقانه برای بهره‌مندی از جمال و هنر نمایان است. شاعر با تعابیر عاشقانه، برتری هنر و زیبایی را بر محدودیت‌های جهان خاکی یادآور می‌شود و گویی می‌خواهد این لحظه حضور را تا ابدیت امتداد دهد تا خورشید طلوع نکند و این بزم پایان نیابد.

معنای روان

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

به‌رغمِ میلِ روزگار و آسمان که گویی از دیدنِ این بزم ناراضی است، امشب آن ماهِ زیبا در جمع ما حضور دارد. آری، به خدا قسم که تا سپیده‌دم، او در اینجا میهمان است.

نکته ادبی: استفاده از 'فلک' به معنای آسمان و روزگار که در ادبیات کلاسیک همواره کنایه از چرخ گردونِ ناسازگار است.

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

آهسته و محرمانه به گوش آسمان و سرنوشت بگویید که با حسادت و نگاه‌های خیره، ما را نپاید؛ چرا که امشب، این ماهِ زیبا در اینجا حضور دارد.

نکته ادبی: استفاده از 'چشم دویدن' کنایه از نگاه‌کردن‌های مداوم و از روی کنجکاوی یا حسادت است.

آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

بله، او همان ماهِ خوش‌خوانِ طبیعت و آن بلبلِ نغمه‌پردازی است که در گلستانِ هنر سرآمد است و اکنون در اینجا حضور یافته است.

نکته ادبی: ایهام در 'قمر' که هم به معنای ماه است و هم اشاره به نام هنرمند (قمرالملوک وزیری) دارد.

شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

او همان شمعی است که منِ جان‌سوخته، از روی اشتیاق، همچون پروانه، پر و بالم را به سویش باز می‌کنم و گرد او می‌گردم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل پروانه و شمع که نماد عشق و فداکاریِ بی‌پایان عاشق است.

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

تنها من نیستم که از شدتِ شوق، کنترل خود را از دست داده‌ام و سر از پا نمی‌شناسم؛ بلکه گروهی دیگر نیز همچون من، عاشق و شیدایِ بی‌قرار در اینجا حضور دارند.

نکته ادبی: عبارت 'سر از پا نشناختن' کنایه از شدت هیجان و بی‌تابی است.

هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

ای عاشقِ شیدا، هر ناله‌ای که در سینه داری سر بده؛ چرا که اینجا جایی است که ناله و فریاد عاشق، حتماً به گوش می‌رسد و اثر می‌گذارد.

نکته ادبی: تاکید بر فضایِ پذیرا و عاطفیِ مجلس که زمینه‌سازِ بیانِ درونیاتِ عاشقانه است.

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

آن میهمانِ عزیزی که همه همسایگان برای دیدنِ چهره‌اش، از بام و در سرک می‌کشند، اکنون در اینجاست.

نکته ادبی: تصویرسازی از محبوبیت عمومی که باعث شده است دیگران نیز برای دیدنِ او مشتاق باشند.

ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

سازِ خوش، آوازِ دلنشین و شرابِ گوارا همه مهیاست؛ ای کسی که از این بزم بی‌خبری، دیگر چرا نشسته‌ای؟ بشتاب که خبرِ خوش و کانون شادی اینجاست.

نکته ادبی: استفاده از عناصر بزم (ساز، آواز، باده) که در شعر کلاسیک نمادهای شادی و دوری از غم دنیا هستند.

ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست

ای عاشقِ رویِ آن ماه (قمر) و ای ایرجِ ناکام، برخیز که دوباره آن بتِ بی‌رحم و دلبرِ زیبایِ ما در اینجا حضور دارد.

نکته ادبی: اشاره شاعر به خود (ایرج) و استفاده از صفت 'بتِ بیدادگر' برای محبوب که نشان‌دهنده تضاد میان زیبایی و بی‌رحمی اوست.

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

آن زلفی که همچون هاله، دورِ رخسارِ آن ماه را گرفته بود، دوباره بازگشته و مانند فتنه‌ای بر گردِ ماه، در اینجا حاضر است.

نکته ادبی: استفاده از 'فتنه' برای زیبایی خیره‌کننده که عقل و هوش را از سر عاشق می‌برد.

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

ای کاش که صبح نشود و خورشید طلوع نکند، چرا که امشب، آن ماه زیبا [قمر] در اینجاست، باز هم در اینجاست و همچنان در اینجاست.

نکته ادبی: تکرارِ 'قمر اینجاست' برای تاکید بر مطلوبیتِ زمانِ حال و آرزویِ طولانی‌شدنِ آن.

آرایه‌های ادبی

ایهام قمر

اشاره همزمان به جرم آسمانی ماه و نام هنرمند (قمرالملوک وزیری) که کانون اصلی شعر است.

تشخیص کوری چشم فلک

نسبت دادن صفت کوری و حسادت به آسمان و روزگار که غیرجاندار هستند.

تمثیل پروانه صفت

تشبیه شاعر به پروانه که در گرد شمعِ وجودِ محبوب می‌چرخد و جان می‌دهد.

تکرار قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

برای تاکید بر اشتیاق و آرزویِ ماندگاریِ حضور محبوب در پایان شعر.