گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان

شهریار
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مرثیه‌ای بلند بر نابرابری‌های اجتماعی و رنج‌نامه‌ای از سرِ دردمندی در ستایشِ کرامتِ انسانیِ پایمال‌شده در برابر ستمِ ثروتمندان و صاحبان قدرت است. شاعر با رویکردی انتقادی و با بهره‌گیری از طبیعت و عناصر زمستانی، تضاد طبقاتی میان توانگرانِ بی‌درد و بینوایانِ دردمند را به تصویر می‌کشد و پیامدِ دنیوی و اخرویِ ستم و حرص را یادآور می‌شود.

درونمایه اصلی، اعتراض به بی‌عدالتی‌های زمانه، ریاکاریِ مدعیانِ دوستی و شفقت، و هشداری بر ناپایداریِ قدرت و مکنت است. شاعر با نگاهی حکیمانه و در عین حال معترض، نه‌تنها از رنج فقرا سخن می‌گوید، بلکه بر سقوط اخلاقیِ ستمگران و اژدهایانِ طمع‌کارِ روزگار، تأکید می‌ورزد و بر این باور است که آنچه از روی طمع و اجحاف اندوخته شده، در نهایت به شکلی خفت‌بار بازستانده خواهد شد.

معنای روان

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

فصل زمستان برای ثروتمندان و صاحب‌منصبان، نعمتِ لباس‌های گرم‌تر و تجملی‌تر را به همراه می‌آورد، اما همین زمستان برای ما که تنها یک قبای ساده و نازک بر تن داریم، همچون تازیانه‌ای است که پوست و گوشت ما را می‌درد و رنجِ سرما را دوچندان می‌کند.

نکته ادبی: کدخدایان در اینجا استعاره از اعیان و مالکان است؛ یک‌لا‌قبا کنایه از فقیران و بی‌نوایان.

ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

نمی‌دانم چرا سرمای زمستان تنها به سراغ کلبه‌های محقر و غم‌زده ما می‌آید؛ گویی این زمستان، راهِ قصرهای باشکوه و دولت‌سراهای توانگران را نمی‌شناسد و تنها فقرا را آماجِ خود قرار داده است.

نکته ادبی: ماتم‌سرا اشاره به خانه فقراست که در تقابل با دولت‌سرا قرار گرفته است.

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

صاحبان ثروت درحالی‌که پوستین‌های گران‌بهای خز بر دوش دارند، با غرور گام برمی‌دارند و همین ظاهرِ آراسته و گرمِ آنان، باعث لرزه بر تنِ عریان و بی‌پناهِ فقیران می‌شود.

نکته ادبی: بی‌برگ و نوا کنایه از کسانی است که از حداقل امکانات زندگی محروم‌اند.

به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

بارانِ رحمت که می‌بارد، گویی در برابر کاخ‌های ظالمان تواضع می‌کند و به آنان آسیبی نمی‌رساند، اما همین بارانِ معمولی، خانه‌های سستِ فقرا را بر سرشان ویران می‌کند.

نکته ادبی: کنایه از اینکه طبیعت و تقدیر نیز گویی در برابر زورمداران رام است.

طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

پزشکِ بی‌انصاف و سنگ‌دل، هرگز قدم به خانه فقیر نمی‌گذارد، زیرا هیچ‌کس به فکر درمانِ دردهای درمان‌ناپذیرِ مستمندان نیست و گویی رنج آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: طبیب بی‌مروت نمادِ قشری است که از جایگاه علمی یا اجتماعی خود برای کمک به محرومان بهره نمی‌گیرند.

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

ای آزاده‌مرد، جان دادن با سختی و در اوجِ صفای روح و طهارتِ اشک، بسیار بهتر از آن است که برای برطرف کردن حاجت، دستِ نیاز به سوی این مردمِ بی‌صفا و بی‌عاطفه دراز کنی.

نکته ادبی: ترغیب به حفظ عزت نفس در عینِ فقر.

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

به نزدِ هر که رفتیم تا گره‌ای از مشکلاتمان بگشاید، کارساز نبود و مشکلی حل نشد؛ پروردگارا! پس دستِ آن کسانی که ادعای گره‌گشایی داشتند را چه کسی بسته است که از یاریِ ما ناتوان‌اند؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان ادعای مشکل‌گشایی و عملِ آنان.

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

ما فکر کردیم که از شر بیگانگان خلاص شده‌ایم چون این افراد نقابِ آشنایی و دوستی به چهره داشتند، اما وقتی بازیِ روزگار به پایان رسید، دریافتیم که آنان نیز در حقیقت همان بیگانگانِ سنگ‌دل بودند.

نکته ادبی: اشاره به ظاهرِ فریبنده و باطنِ ناپاکِ مدعیانِ دوستی.

به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به خاطر یک فرمانِ جنگ‌افروزانه از سوی حاکمان، جهانی به خاک و خون کشیده شد؛ خداوند این کاخ‌های ستمِ فرمانروایان را ویران کند.

نکته ادبی: نفرینِ شاعر بر ظلمِ ساختارمندِ حاکمان.

به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را

به شکمِ احتکارکننده‌ای نگاه کردم که روزیِ مردم را بلعیده بود و با خود گفتم: روزی خواهد رسید که شکمِ این اژدهاصفتان، خود سفره‌ی غذای دیگران (یا جایگاهِ عذاب) خواهد شد.

نکته ادبی: اژدها استعاره از فردِ حریص و محتکر که همه چیز را می‌بلعد.

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

اگر در دورانِ عزت و توانگری از سرِ کرم و بخشش چیزی ندادی، روزگار در دورانِ ذلت و خواری، دارایی‌ات را به زور از تو خواهد گرفت؛ چرا انسانِ عاقل از همان آغاز، به فکرِ عاقبتِ کار خود نیست؟

نکته ادبی: هشداری اخلاقی درباره چرخه باطلِ ثروت‌اندوزی و زوالِ آن.

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

حریفی با تمسخر به من گفت: ای شهریار، این ناله‌ها و زاری‌هایت را تمام کن؛ چرا که در این شهر و دیار، کارشان به جایی رسیده است که فقرا را به جرمِ فقر دستگیر می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به سرکوبِ فقرا در اجتماع؛ شهریار تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان / پوست خواهد کند ما یک لا قبایان

تقابلِ میانِ ثروتمندان (کدخدا) و فقیران (یک‌لا‌قبا) برای نشان دادن شکاف طبقاتی.

استعاره اژدهایان

استعاره از محتکرانِ حریص که دارایی‌های مردم را می‌بلعند.

کنایه سفره خواهد شد شکم این اژدهایان

کنایه از بازستاندنِ حقِ مردم و رسواییِ محتکران در پایانِ کار.

تشخیص (جان‌بخشی) زمستانی که نشناسد در دولت‌سرا را

دادنِ ویژگیِ انسانی (شناختن) به فصل زمستان برای تأکید بر تبعیض‌آمیز بودنِ شرایط.

ایهام و طنز تلخ مشکل‌گشایان

به کسانی که خود ادعای حل مشکلات را داشتند ولی ناتوان بودند، طعنه زده شده است.