گزیدهٔ غزلیات

شهریار

غزل شمارهٔ ۴ - هفتاد سالگی

شهریار
سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر علی و آل به امداد میرسد ما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نمایانگر اندوه و تأملات عمیق شاعر در مواجهه با گذر عمر و رسیدن به سنین کهنسالی است. در این اثر، فضای حاکم بر اشعار، آمیخته با نوعی ناامیدی نسبت به یاری‌های دنیوی است که همواره «نوش‌دارو پس از مرگ سهراب» گونه، زمانی به سراغ آدمی می‌آیند که کار از کار گذشته است.

شاعر با استفاده از تلمیحات تاریخی و اسطوره‌ای، بی‌فایده بودن یاری‌های دیرهنگام را به تصویر می‌کشد و در نهایت، مسیر رهایی از این سرخوردگی دنیوی را در توسل به معنویت و امداد الهی در روز رستاخیز جستجو می‌کند.

معنای روان

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را

عمر من به هفتاد سال رسیده است؛ ای خدای من، چه زمانی قرار است به فریاد من برسی و مرا یاری کنی؟

نکته ادبی: استفاده از عبارت «ما را» در پایان مصراع‌ها، حالتی از مالکیت و یا اختصاص یافتنِ حالت یا رخداد به شاعر را نشان می‌دهد.

گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را

فرض را بر این می‌گیریم که تمام جهانیان مرا به یاد داشتند و مرا می‌شناختند؛ اکنون که کار از کار گذشته، این یادکردن چه سودی به حال من دارد؟

نکته ادبی: «گرفتم» در اینجا به معنای «فرض می‌کنم» یا «فرض کن که» به کار رفته است که نشان‌دهنده نوعی استدلال منطقی در شعر است.

حدیث قصه سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را

داستان سهراب و آن داروی نجات‌بخشی که دیرهنگام به دستش رسید، تنها یک افسانه نیست؛ بلکه حقیقتی است که به صورت تجربه‌ای تلخ از گذشتگان به ما رسیده است.

نکته ادبی: «فسانه» مخفف افسانه است و اشاره به تلمیح مشهور شاهنامه فردوسی دارد که نمادِ «دیر رسیدن کمک» است.

اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را

اگر هم اکنون رود دجله از قایق‌های نجات پر شود، دیگر سودی ندارد، چرا که این کمک‌ها تنها زمانی می‌رسد که بغداد ویران شده است.

نکته ادبی: اشاره تاریخی به هجوم مغولان و ویرانی بغداد که در ادبیات فارسی نمادِ از دست رفتن فرصت‌های طلایی و بی‌فایده بودنِ یاریِ پس از واقعه است.

به چاه گور دگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد میرسد ما را

در گودال تاریک قبر، فریادهای من تنها به خودم برمی‌گردد و پژواک پیدا می‌کند؛ اینجا دیگر جای اجرای عدالت نیست و تنها ستمی که بر ما رفته، نمایان می‌شود.

نکته ادبی: «چاه گور» استعاره‌ای است از تنگی و تاریکیِ قبر که در آن، فریاد تنها پژواک می‌یابد و به جایی نمی‌رسد.

تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر علی و آل به امداد میرسد ما را

ای شهریار، علی (ع) را یاد کن و به او متوسل شو؛ چرا که در کشمکش‌ها و هول‌وهراس روز قیامت، تنها علی (ع) و خاندان پاکش هستند که به یاری ما می‌آیند.

نکته ادبی: «کشاکش حشر» به معنای هیاهو، فشار و سختیِ روز رستاخیز است که شاعر در اینجا مأمنی جز ولایت ائمه نمی‌بیند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح حدیث قصه سهراب و نوشداروی او

اشاره به داستان مشهور سهراب در شاهنامه که نمادِ یاریِ دیرهنگام و بی‌فایده است.

تلمیح خرابی بغداد

اشاره به واقعه تاریخی سقوط بغداد به دست مغولان، به عنوان نمادِ ویرانیِ جبران‌ناپذیر.

استعاره چاه گور

تشبیه قبر به چاهی تاریک و عمیق که راه گریزی از آن نیست.

مراعات نظیر علی و آل

رعایت ارتباط معنایی و ارادت قلبی میان نام علی (ع) و اهل بیت (ع).