مثنویات

شاه نعمت‌الله ولی

شمارهٔ ۶

شاه نعمت‌الله ولی
گرنه ای باطل بیا و حق پرست از مقید بگذر و مطلق پرست
حق وجود است و یکی می دانمش گر چه باطل را عدم می خوانمش
چون یکی اندر یکی باشد یکی در وجود آن یکی نبود شکی
یک وجود است و کمالش بی شمار در دو عالم آن یکی را می شمار
زوج از تکرار فرد آمد پدید این سخن از ما به جان باید شنید
زوج عالم دان و آن الله فرد یک حقیقت خواه زوج و خواه فرد
فرد مطلق شد مقید در ظهور گاه ظلمت می نماید گاه نور
نور مطلق از ظهور وی بود ور نه اینجا نور و ظلمت کی بود
جامی از می پر ز می بستان بنوش شادی رندان و سرمستان بنوش
قول ما حق است از حق می شنو گه مقید گاه مطلق می شنو