غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

شاه نعمت‌الله ولی
دل به دریا ده که دریادل شوی وز وجود این و آن حاصل شوی
تو توئی بگذار و از ما در گذر چون گذشتی از منی واصل شوی
می محبت ، عشق ساقی ، ما حریف ذوق اگر داری بیا قابل شوی
ما ز دیائیم و دریا عین ما تو چه موجی در میان حایل شوی
جان به جانان دل به دلبر گر دهی جان جانان دلبر و هم دل شوی
خلق و حق با یکدگر نیکو بدار چون بداری این و آن عادل شوی
نعمت الله را بگو ای جان من گنج اسما جمله را حامل شوی