غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲

شاه نعمت‌الله ولی
ما آن تو ایم ، آن تو دانی دل داده تو را و جان ، تو دانی
در عشق تو صادقیم جانا صدق دل عاشقان تو دانی
دانی که تو چیست حال جانم حال همهٔ جهان تو دانی
گر درد به ما دهی و گر صاف تو حاکمی این و آن تو دانی
بی نام و نشان کوی عشقیم دادیم تو را نشان تو دانی
از هر دو جهان کناره کردیم سری است درین میان تو دانی
مستیم و حریف نعمت الله میخانهٔ ما همان تو دانی