غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۵

شاه نعمت‌الله ولی
مستانه ز خویشتن فنا شو رندانه بیا حریف ما شو
چون هستی اوست هستی ما بگذر ز خود آ و با خدا شو
بر دار فنا بر آ چو منصور سردار سراچهٔ بقا شو
مائیم نوای بینوایان دریاب نوا و بانوا شو
تا چند به گرد بحر گردی در بحر درآ و آشنا شو
میخانهٔ عاشقانه دریاب فارغ ز وجود دو سرا شو
سید شاه است و بنده بنده شاهی طلبی برو گدا شو