غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

شاه نعمت‌الله ولی
ما از شرابخانهٔ جانانه می رسیم مستان حضرتیم و ز میخانه می رسیم
از ما نشان ذوق خرابات جو که ما مستیم و لاابالی و رندانه می رسیم
ای عقل دور باش که رندیم و باده نوش از بزم عشق و مجلس جانانه می رسیم
پروانه وار ز آتش عشقش بسوختیم شمعی گرفته ایم و به پروانه می رسیم
تاجی ز ذوق بر سر و در بر قبای عشق بسته کمر به عزت و شاهانه می رسیم
سرمست می رسیم ز میخانهٔ قدیم مخمور نیستیم که مستانه می رسیم
از بندگی سید خود می رسیم باز از ملک غیب ، ببین که چه مردانه می رسیم