غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸

شاه نعمت‌الله ولی
نو فروشان کهنه پوشانیم کهنه پوشان نوفروشانیم
مبتلای بلای خماریم دردمندیم و درد نوشانیم
خویش بیچارگان بی خویشیم یار خسته دلان خویشانیم
ایمنیم از وصال و از هجران فارغ از جمع و از پریشانیم
گر گدائی درآید از درما همچو شاهش به تخت بنشانیم
خلعت عشق اوست در بر ما هرکه خواهیم ما بپوشانیم
نعمت الله آتشی افروخت دیگ سودای عشق جوشانیم