غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۲

شاه نعمت‌الله ولی
عشق است که مبتلای اوئیم در هر حالی برای اوئیم
مستیم و حریف می فروشیم خاک در آن سرای اوئیم
دل داده به باد در خرابات سرگشته و در هوای اوئیم
در بحر محیط غرق گشتیم مائیم که آشنای اوئیم
درد آمد و دردمند میجست می گفت که ما دوای اوئیم
چون اوست دوای بینوایان ما بندهٔ بینوای اوئیم
از دولت بندگی سید شاهیم ولی گدای اوئیم