غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱

شاه نعمت‌الله ولی
مستیم و خراب و می پرستیم پنهان چه کنیم مست مستیم
گوئی مستی و رند و عاشق آری مستیم و رند هستیم
برخواسته از سریر هستی بر مسند نیستی نشستیم
مستیم و مدام همدم جام صد شکر که توبه را شکستیم
تا جان باشد شراب نوشیم کردیم این شرط و عهد بستیم
در بند خیال دی و فردا بودیم امروز باز رستیم
شادی روان نعمت الله می می نوشیم و می پرستیم