غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۵

شاه نعمت‌الله ولی
مطرب خوش نوای رندانم ساقی بزم باده نوشانم
سخن عاشقان اگر خواهی بشنو از من که خوش همی خوانم
جام بر دست و مست و لایعقل گرد رندان مدام گردانم
بزم عشق است مجلس دائم روز و شب عاشق حریفانم
ساغر درد درد می نوشم به از این خود دوا نمی دانم
صورتم موج و معنیم بحر است ظاهرا این و باطنا آنم
می کشم خوان پادشاهانه نعمت الله رسید مهمانم