غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۳

شاه نعمت‌الله ولی
بگذر ز وجود و ز عدم هم بگذر ز حدوث وز قدم هم
در آب بشو کتاب معقول بشکن تو دوات را قلم هم
رو دنیی و آخرت رها کن تا نور نماند و ظلم هم
می نوش ز خم خسروانی آخر چه کنی تو جام جم هم
آنجا که منم نه صبح و نه شام نه روز و نه شب نه بیش و کم هم
میخانه اگر چه بیکران است می نوش به قدر خویش هم هم
نعمت بگذار نعمت الله از لا چه گشاید و نعم هم