غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

شاه نعمت‌الله ولی
ز نور روی او تابنده گشتم امیر و سیدم تابنده گشتم
به جانان جان خود تسلیم کردم به عمر جاودان پاینده گشتم
اگر چه غم بسی خوردم ز هجرش به یمن وصل او فرخنده گشتم
شدم کشته به تیغ عشق لیکن شهادت یافتم دل زنده گشتم
ز نور آفتاب سید خود چو ماه چارده تابنده گشتم